این متن عاشقانه و عرفانی، بیانگر عشق عمیق و شوریدگی شاعر به معشوق است که با مفاهیم بلند عرفانی و روحانی آمیخته شده است. شاعر خود را مجنون وار عاشق معشوقی میداند که در زیبایی از لیلی پیشی گرفته است. او از دوری و فراق شکایت میکند اما با این حال، عشق و شوق حضور در او موج میزند. متن همچنین به مفاهیمی مانند تجلی، عرش معلی، و قاب قوسین اشاره دارد که نشاندهندهی بعد عرفانی آن است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و اشارات عرفانی نیاز به دانش ادبی و فلسفی پایه دارد.
شماره ۴۷ - من ز مجنون و تو در حسن سبق برده ز لیلی
دل من سینۀ سینا، رخ تو طور تجلی ۱
هر که را روی بیاریّ و نگاری بکناری
جز بدامان تو ما را نبود دست تولی ۲
نالم از سرزنش حاشیۀ بزم تو؟ حاشا
کنم از تازه حریفان تو گاهی گله؟ کلا ۳
گرچه دوریم ولی مست می شوق حضوریم
عارفان را نبود جز بتو هم از تو تسلی ۴
وهم هرگز نتواند که بدان پایه برد پی
رفرف همت اگر بگذرد از عرش معلی ۵
ذره هر چند در این مرحله همت بگمارد
تاب خورشید ندارد و متی أقبل ولی ۶
قاب قوسین دوا بروی تو بس منظر عالیست
قوۀ باصرۀ عقل دنا ثم تدلی ۷
مفتقر بار غیور است ز خود نیز بیندیش
یتجلی لفواد عن سوی الله تخلی ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.