این متن شعری است که در آن یزدان (خداوند) به عزرائیل (فرشته مرگ) دستور میدهد تا فردی ضعیف و ظالم را بیابد و او را به سرعت نزد او بیاورد. عزرائیل به زمین میآید و با خاک سخن میگوید، اما خاک از انجام دستور خداوند سرپیچی میکند و به جای آن، به عبادت و نیایش میپردازد. خاک به خداوند اعلام میکند که تنها از او فرمان میبرد و گوشش به سخنان دیگران کر است. این متن به موضوعات اطاعت از خداوند، عبادت و تسلیم در برابر اراده الهی میپردازد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعری و استعارههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه خواندن متون ادبی دارد.
بخش ۶۸ - فرستادن عزرائیل ملک العزم و الحزم را علیهالسلام ببر گرفتن حفنهای خاک تا شود جسم آدم چالاک عیلهالسلام و الصلوة
که بِبین آن خاکِ پُر تَخْییل را ۱
آن ضَعیفِ زالِ ظالِم را بیاب
مُشتِ خاکی هین بیاوَر با شتاب ۲
رفت عِزْرائیل سَرهنگِ قَضا
سویِ کُرِّه یْ خاکْ بَهْرِ اِقْتِضا ۳
خاکْ بر قانونْ نَفیر آغاز کرد
داد سوگندَش بَسی سوگند خَورْد ۴
کِی غُلامِ خاص و ای حَمّالِ عَرش
ای مَطاعُ الْاَمْر اَنْدَر عَرش و فَرش ۵
رو به حَقِّ رَحمَتِ رَحْمانِ فَرد
رو به حَقِ آن کِه با تو لُطف کرد ۶
حَقّ شاهی که جِز او مَعْبود نیست
پیشِ او زاریِّ کَسْ مَردود نیست ۷
گفت نَتْوانَم بدین اَفْسونْ که من
رو بِتابَم ز آمِرِ سِرّ و عَلَن ۸
گفت آخِر اَمْر فرمود او به حِلْم
هر دو اَمْرند آن بگیر از راهِ عِلْم ۹
گفت آن تاویل باشد یا قیاس؟
در صَریحِ اَمرْ کَم جو اِلْتِباس ۱۰
فِکرِ خود را گَر کُنی تَاویل بِهْ
که کُنی تَاویلِ این نامُشْتَبِه ۱۱
دل هَمیسوزد مرا بر لابِهاَت
سینهام پُر خون شُد از شورآبهاَت ۱۲
نیستم بیرَحْم بَلْ زان هر سه پاک
رَحْم بیشَسْتَم زِ دَردِ دَردناک ۱۳
گَر طَپانچه میزَنَم من بر یَتیم
وَرْ دَهَد حَلْوا به دَستَش آن حَلیم ۱۴
این طَپانچه خوش تَر از حَلْوایِ او
وَرْ شود غِرّه به حَلوا وایِ او ۱۵
بر نَفیرِ تو جِگَر میسوزَدَم
لیکْ حَقْ لُطفی هَمیآموزَدَم ۱۶
لُطفْ مَخْفی در میانِ قَهْرها
در حَدَث پنهانْ عَقیقِ بیبَها ۱۷
قَهْرِ حَق بهتر زِ صد حِلْمِ من است
مَنع کردن جانْ زِ حَقْ جان کَندن است ۱۸
بَتّرین قَهْرَش بِهْ از حِلْمِ دو کَوْن
نِعْمَ رَبُّالْعالَمین و نِعْمَ عَوْن ۱۹
لُطفهایِ مُضْمَر اَنْدَر قَهْرِ او
جانْ سِپُردن جانْ فَزایَد بَهْرِ او ۲۰
هین رَها کُن بَدگُمانیّ و ضَلال
سَر قَدَم کُن چون که فَرمودَت تَعال ۲۱
آن تَعالِ او تَعالیها دَهَد
مَستی و جُفت و نِهالیها دَهَد ۲۲
باری آن اَمرِ سَنی را هیچْ هیچ
من نَیارم کرد وَهْن و پیچْ پیچ ۲۳
این همه بِشْنید آن خاکِ نَژَند
زان گُمانِ بَد بُدَش در گوشْ بَند ۲۴
باز از نوعِ دِگَر آن خاکِ پَست
لابِه و سَجده هَمیکرد او چو مَست ۲۵
گفت نَه بَرخیز نَبْوَد زین زیان
من سَر و جان مینَهَم رَهْن و ضَمان ۲۶
لابِه مَنْدیش و مَکُن لابِه دِگَر
جُز بِدان شاهِ رَحیمِ دادگَر ۲۷
بَنده فَرمانَم نَیارَم تَرک کرد
اَمرِ او کَزْ بَحْر اَنْگیزید گَرد ۲۸
جُز از آن خَلّاقِ گوش و چَشم و سَر
نَشْنَوَم از جانِ خود هم خیر و شَر ۲۹
گوشِ من از گفتِ غیرِ او کَراست
او مرا از جانِ شیرینْ جانْتَراست ۳۰
جانْ ازاو آمد نَیامَد او زِ جان
صدهزاران جان دَهَم او رایِگان ۳۱
جان کِه باشد کِشْ گُزینَم بر کَریم؟
کَیْک چِه بْوَد که بِسوزم زو گِلیم؟ ۳۲
مَن نَدانَم خیرْ اِلا خیرِ او
صُمُّ و بُکْمُ و عُمْیْ من از غیرِ او ۳۳
گوشِ من کَرَّست از زاریکُنان
که مَنَم در کَفِّ او هَمچون سِنان ۳۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.