این متن داستان مردی را روایت میکند که در چله (دورهای از ریاضت و عبادت) خواب میبیند و در خواب صدای سگبچههایی را میشنود که در شکم سگ مادری هستند. این واقعه عجیب او را به حیرت میاندازد و باعث میشود به درگاه خداوند پناه ببرد و از او راهنمایی بخواهد. در ادامه، متن به انتقاد از کسانی میپردازد که بدون دیدن و درک حقیقت، به لافزنی و ادعاهای بیاساس میپردازند و به حرص و طمع دچار میشوند. همچنین، متن تأکید میکند که تنها خداوند است که میتواند مشکلات را حل کند و انسان باید به جای دنبال کردن مشتریان دنیوی، به سوی خداوند روی آورد.
این متن دارای مفاهیم عرفانی و انتقادی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند حرص و طمع و انتقاد از رفتارهای اجتماعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در سنین بالاتر شکل میگیرد.
بخش ۶۱ - صاحبدلی دید سگ حامله در شکم آن سگبچگان بانگ میکردند در تعجب ماند کی حکمت بانگ سگ پاسبانیست بانگ در اندرون شکم مادر پاسبانی نیست و نیز بانگ جهت یاری خواستن و شیر خواستن باشد و غیره و آنجا هیچ این فایدهها نیست چون به خویش آمد با حضرت مناجات کرد و ما یعلم تاویله الا الله جواب آمد کی آن صورت حال قومیست از حجاب بیرون نیامده و چشم دل باز ناشده دعوی بصیرت کنند و مقالات گویند از آن نی ایشان را قوتی و یاریی رسد و نه مستمعان را هدایتی و رشدی
در رَهی ماده سگی بُد حامله ۱
ناگهان آوازِ سگْبَچْگان شَنید
سگْبَچه اَنْدَر شِکَم بُد ناپَدید ۲
بَس عَجَب آمد وِرا آن بانگها
سگْبَچه اَنْدَر شِکَم چون زد نِدا؟ ۳
سگْبَچه اَنْدَر شِکَم ناله کُنان
هیچکس دیدهست این اَنْدَر جهان؟ ۴
چون بِجَست از واقِعه آمد به خویش
حیرتِ او دَمْ به دَمْ میگشت بیش ۵
در چِله کَس نی که گردد عُقْده حل
جُز که دَرگاهِ خدا عَزَّ و جَلّ ۶
گفت یا رب زین شِکال و گفت و گو
در چِله وا ماندهام از ذِکْرِ تو ۷
پَرّ من بُگْشای تا پَرّان شَوَم
در حَدیقهیْ ذِکْر و سیبِسْتان شَوَم ۸
آمَدَش آوازِ هاتِف در زمان
کان مِثالی دان زِ لافِ جاهِلان ۹
کَزْ حِجاب و پَرده بیرون نامَده
چَشمْ بَسته بیهُده گویان شُده ۱۰
بانگِ سگ اَنْدَر شِکَم باشد زیان
نه شکارْاَنْگیز و نه شب پاسْبان ۱۱
گُرگْ نادیده که مَنْعِ او بُوَد
دُزدْ نادیده که دَفْعِ او شود ۱۲
از حَریصی وَزْ هوای سَروَری
در نَظَر کُنْد و به لافیدن جَری ۱۳
از هَوایِ مُشتریّ و گرمدار
بیبَصیرت پا نَهاده در فُشار ۱۴
ماهْ نادیده نِشانها میدَهَد
روستایی را بِدان کَژْ مینَهَد ۱۵
از برایِ مُشتری در وَصْفِ ماه
صد نِشان نادیده گوید بَهْرِ جاه ۱۶
مُشتری کو سود دارد خود یکیست
لیکْ ایشان را دَرو رَیْب و شَکیست ۱۷
از هوایِ مُشتریّ بیشُکوه
مُشتری را باد دادَند این گُروه ۱۸
مُشتریّ ماست اللهُ اشْتَری
از غَمِ هر مُشتری هین بَرتَر آ ۱۹
مُشترییی جو که جویانِ تواست
عالِمِ آغاز و پایانِ تواست ۲۰
هین مَکَش هر مُشتری را تو به دست
عشقْبازی با دو معشوقه بد است ۲۱
زو نیابی سود و مایه گَر خَرَد
نَبْوَدَش خود قیمتِ عقل و خِرد ۲۲
نیست او را خود بَهایِ نیمْ نَعْل
تو بَرو عرضه کُنی یاقوت و لَعْل؟ ۲۳
حِرصْ کورَت کرد و مَحْرومَت کُنَد
دیوْ هَمچون خویش مَرجومَت کُند ۲۴
همچُنانک اَصْحابِ فیل و قَوْمِ لوط
کَردَشان مَرجومْ چون خود آن سَخوط ۲۵
مشتری را صابِران در یافتند
چون سویِ هر مُشتری نَشْتافتند ۲۶
آن کِه گردانید رو زان مُشتری
بَخْت و اِقْبال و بَقا شُد زو بَری ۲۷
مانْد حَسرت بر حَریصانْ تا اَبَد
هَمچو حالِ اَهْلِ ضَروان در حَسَد ۲۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.