شاعر در این متن از بیمهری و بیتوجهی معشوق شکایت میکند و از او میخواهد که اگر دیگر علاقهای به او ندارد، صادقانه بیان کند. او از نادیده گرفته شدن وفاداریاش مینالد و از این که معشوق به دیگران توجه میکند، گلایه میکند. شاعر همچنین از رفتار سرد و دوریجویانه معشوق ابراز ناراحتی میکند و در پایان اشاره میکند که اگر معشوق دوباره به او روی آورد، این شکایتها را به او خواهد گفت.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و بیان احساسات پیچیده مانند رنجش، شکایت و وفاداری است که درک آنها نیاز به بلوغ عاطفی و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۹۸ - جان من گر شدی از صحبت من سیر بگوی
گر شدی از من ماتمزده دلگیر بگوی ۱
تو شکار افکن و من صید تو بیمهری چیست
گر نداری سرِ صیادی نخجیر بگوی ۲
هرچه گفتم به تو از روی وفا نشنیدی
گر ندارد سخنم پیش تو تأثیر بگوی ۳
اینهمه دوستی و مهر به اغیار چرا
گر مرا هست جوی پیش تو تقصیر بگوی ۴
روز و شب از من محنتزده رو گردانی
که برآورده تو را باز به تسخیر بگوی ۵
باز اگر دست بیابی به وصالش قصاب
این سخنها که تو را هست به تفسیر بگوی ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.