این شعر بیانگر درد و رنج عاشقانهای است که شاعر از فراق معشوق متحمل شده است. او از گلهای رنگارنگ حسرت، جدایی معشوق، ریزش اشکهای خونین، بیمهری معشوق، و ناامیدیهایش سخن میگوید. شاعر همچنین از ترس از دست دادن ارزش خود و ناتوانی در فروش غمش میگوید و در نهایت به امیدواری در درگاه معشوق اشاره میکند.
محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه، غم و اندوه، و مفاهیم انتزاعی است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'اشک خون' و 'مذهب خوبان' نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک صحیح دارند.
شماره ۲۷۰ - سراپایم چمن شد بس گل حسرت دمید از من
چه رنگارنگ گلهایی توان هر روز چید از من ۱
برون شد روشنایی از نظر تا رفت آن دلبر
تهی شد قالب از روح و روان تا پا کشید از من ۲
قدم خم شد چو ابرو تا ز دل برگشت مژگانش
به جای اشک خون بارید چشمم تا بُرید از من ۳
ندارد مهر، گویا کین بود در مذهب خوبان
وگرنه جز محبت حرف دیگر کی شنید از من ۴
ندارم جنس نایابی که ترسم رایگان گردد
به صد جان کی غمش را میتواند کس خرید از من ۵
به قربان تو گردم ز آرزو از من چه میپرسی
چه میآید به درگاه تو دیگر جز امید از من ۶
به من بسیار میماند نمیدانم که صنع حق
مرا از خاک غم یا خاک غم را آفرید از من ۷
نگاه شوخ او ترسم در این صحرای پر وحشت
نیابد منزل خود را ز ناز از بس رمید از من ۸
به گفتار نظیری خویش را قصاب میخواهم
که در روز جزا مظلومتر نبود شهید از من ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.