خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد فراق و دوری از معشوق میگوید و بیان میکند که هیچ درمانی برای دل بیقرارش نمییابد. او از غم هجران مینالد و آرزو میکند که بتواند به معشوقش برسد. شاعر همچنین از سرنوشت محتوم خود سخن میگوید و اظهار میکند که حاضر است جانش را فدای معشوق کند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز است که درک آن برای سنین پایین ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند سرنوشت و فداکاری نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۴۹ - کجاست دیده که رو سوی یار خویش کنم
کجاست دیده که رو سوی یار خویش کنم
علاج درد دل بیقرار خویش کنم ۱
ز خاک کوی بتان بو غم نمیآید
مگر همان به سر خود غبار خویش کنم ۲
چو کرم پیله به خود در تنم شب هجران
به حالتی که غمش را حصار خویش کنم ۳
به ابر جمله کریمان نظر فکنده و من
نگه به چشم تر اشگبار خویش کنم ۴
به هجر اگر کشیم دل نمیکند باور
دروغ وصل تو تا کی به کار خویش کنم ۵
خط غلامی او خطّ سرنوشت من است
همین بس است که لوح مزار خویش کنم ۶
هزار حیف که در این چمن رسید خزان
امان نداد که فکر بهار خویش کنم ۷
طمع به هیچ ندارم در این جهان قصاب
سوای جان که فدای نگار خویش کنم ۸
علاج درد دل بیقرار خویش کنم ۱
ز خاک کوی بتان بو غم نمیآید
مگر همان به سر خود غبار خویش کنم ۲
چو کرم پیله به خود در تنم شب هجران
به حالتی که غمش را حصار خویش کنم ۳
به ابر جمله کریمان نظر فکنده و من
نگه به چشم تر اشگبار خویش کنم ۴
به هجر اگر کشیم دل نمیکند باور
دروغ وصل تو تا کی به کار خویش کنم ۵
خط غلامی او خطّ سرنوشت من است
همین بس است که لوح مزار خویش کنم ۶
هزار حیف که در این چمن رسید خزان
امان نداد که فکر بهار خویش کنم ۷
طمع به هیچ ندارم در این جهان قصاب
سوای جان که فدای نگار خویش کنم ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۸ - کارم ز عقل راست نشد بر جنون زدم
گوهر بعدی:شماره ۲۵۰ - به بزم دهر حرف دشمنی عام است میدانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.