این شعر تصویری زنده و پویا از یک باغ بهاری را ارائه میدهد که در آن عناصر طبیعت مانند گلها، درختان و پرندگان با شور و نشاط وصفناپذیری به تصویر کشیده شدهاند. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیههای زیبا، فضایی سرشار از زندگی، عشق و مستی را خلق میکند. در این باغ، هر عنصری نمادی از چیزی دیگر است؛ لالهها دلهای کبابشده، سروها نیزههایی رو به آسمان، و قطرات شبنم گلاب هستند. در پایان، شاعر اشاره میکند که در این شور و هیجان، خندیدن نابجا و ناشایست است.
این شعر دارای مضامین عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'مستی' و 'کفر' ممکن است برای مخاطبان جوانتر نیاز به توضیح داشته باشند.
شماره ۲۰۹ - تنها نه دل لاله کباب است در این باغ
مرغ سحری در تاب و تاب است دراین باغ ۱
هر برگ گلی دست حنابسته ساقی اس
هر گل قدحی پر ز شراب است در این باغ ۲
هر جنبش اشجار چمن موجه دریا است
هر غنچه سربسته حباب است در این باغ ۳
هر سرو خدنگی است که رو کرده به افلاک
هر ریشه او بال عقاب است در این باغ ۴
هر برگ گل و سبزه که بر خاک فتاده است
از باد صبا مست و خراب است در این باغ ۵
مستانه گل و لاله و شمشاد برقصند
اطراف چمن عالم آب است در این باغ ۶
بر روی عروسان گل و لاله ز شبنم
هر قطره که بینی تو گلاب است در این باغ ۷
قصاب در این غلغله هشیار کسی نیست
خندیدن تو کفر و غذاب است در این باغ ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.