خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و غنایی، توصیفی زیبا و پراحساس از معشوقه‌ای را ارائه می‌دهد که با جمال و کمال خود، همه را مجذوب و اسیر کرده است. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند خورشید، سرو، غنچه، و گلستان، زیبایی‌های معشوقه را به تصویر می‌کشد و از عشق و درد ناشی از آن سخن می‌گوید.

محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک و ارتباط با آن‌ها ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایین‌تر چالش‌برانگیز باشد.

مشاهده کامل

شماره ۱۸۳ - مهی دارم که هرگه پرده بردارد ز رخسارش

مهی دارم که هرگه پرده بردارد ز رخسارش
رود خورشید در زیر نقاب از شرم دیدارش ۱

بتی غارتگر هوشی ز قد با سرو هم‌دوشی
ز لب چون غنچه خاموشی که کس نشنیده گفتارش ۲

فرنگی طفل بی‌باکی به قصد دین و ادراکی
ز زلف افکنده فتراکی که عالم شد گرفتارش ۳

ز دل بی‌رحم صیادی ز درس دانش استادی
ز قامت سرو آزادی که حق باشد نگهدارش ۴

به تیره غمزه دل‌دوزی به رخ شمع شب‌افروزی
به غبغب صبح نوروزی که گلریزان بود کارش ۵

سراپا کافرستانی ز پا تا سر گلستانی
که گلچین هوس هرگز نچیده گل ز گلزارش ۶

مریض عشق او را درد افزون می‌شود دائم
به در کی جان برد قصاب هرکس گشت بیمارش ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۸۲ - قانع دلا به خشگ و تر روزگار باش
گوهر بعدی:شماره ۱۸۴ - به پاسبانی یک قطره آب گوهر خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.