خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و فراق یار خود مینالد و بیان میکند که بدون حضور معشوق، دلی آرام و خاطری آسوده ندارد. او از بیوفایی و دیرآشنایی معشوق شکایت کرده و وعدههای او را بیاعتبار میداند. همچنین، از رنج هجران و اشکهای بیپایان خود سخن میگوید.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۱۴۲ - بیا که بی گل رویت دلم قرار ندارد
بیا که بی گل رویت دلم قرار ندارد
کسی به غیر تو در خاطرم گذار ندارد ۱
چو ماه یکشبه زرد و ضعیف در نظر آید
چو هاله هرکه تو را تنگ در کنار ندارد ۲
هزار حیف که دیرآشنا و سستوفایی
وگرنه چون تو گلی باغ روزگار ندارد ۳
ز خلف وعدهات ای مه چنین به من شده ظاهر
که وعدههای تو چون عمر اعتبار ندارد ۴
کدام وقت که قصاب تا به صبح شب هجر
چو شمع دیده سوزان و اشگبار ندارد ۵
کسی به غیر تو در خاطرم گذار ندارد ۱
چو ماه یکشبه زرد و ضعیف در نظر آید
چو هاله هرکه تو را تنگ در کنار ندارد ۲
هزار حیف که دیرآشنا و سستوفایی
وگرنه چون تو گلی باغ روزگار ندارد ۳
ز خلف وعدهات ای مه چنین به من شده ظاهر
که وعدههای تو چون عمر اعتبار ندارد ۴
کدام وقت که قصاب تا به صبح شب هجر
چو شمع دیده سوزان و اشگبار ندارد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۱ - اسیران جای هم از خاک دامنگیر هم دارند
گوهر بعدی:شماره ۱۴۳ - دل من چون به هوای سفری برخیزد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.