این متن به موضوعاتی مانند عشق، رهایی، رنج و تسلیم میپردازد. شاعر بیان میکند که اسیران عشق از گرفتاری آسیب نمیبینند و رهایی از دیار عشق بدون رنج ممکن نیست. همچنین، او از مصیبتدیدهای میگوید که توان مقاومت ندارد و توصیه میکند بار غم را از دوش بردارد. در ادامه، به مستی و غفلت اشاره میکند و میگوید که در هوشیاری دردسر وجود ندارد. در پایان، از بیرحمی معشوق بازار سخن میگوید.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج و بیرحمی معشوق نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۰۳ - اسیران را زیانی از گرفتاری نمیباشد
خلاصی از دیار عشق بی خواری نمیباشد ۱
چو از قید قفس فارغ شدم در دام افتادم
مصیبتدیده را یارای خودداری نمیباشد ۲
به دور انداز از دوش این سر پرشور و فارغ شو
که تن را راحتی غیر از سبکباری نمیباشد ۳
چه مست غفلتی؟ یکچند ترک بادهنوشی کن
که هرگز دردسر در جام هشیاری نمیباشد ۴
ز دستاندازِ بیانداز او قصاب دانستم
که رحمی در دل خوبان بازاری نمیباشد ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.