شاعر در این شعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن میگوید. او خود را پروانهای میداند که دور شمع وجود معشوق میگردد و از گریههای مستانه خود مینالد. با وجود احساس بیگانگی در بزم معشوق، همچنان به او عشق میورزد و مانند سروی بلند به آسمان مینگرد. در نهایت، شاعر از تلاش برای رسیدن به جرعهای از می صحبت میکند که نمادی از وصال معشوق است.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده مانند 'گریه مستانه' و 'جرعه می' نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
شماره ۳۳ - روشن شده از حسن تو کاشانهام امشب
خوش باش که بر گرد تو پروانهام امشب ۱
نخل قد دلجوی تو ای زینت فردوس
سیراب شد از گریهٔ مستانهام امشب ۲
دست طلب از دامن وصل تو ندارم
هرچند که در بزم تو بیگانهام امشب ۳
سروی شد و چون شعله قد افروخت به افلاک
هر دود که برخاست ز ویرانهام امشب ۴
از بهر یکی جرعه میباز چو قصاب
جاروبکشی گوشهٔ میخانهام امشب ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.