خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر از تأثیر شمعی بر دلش سخن میگوید که او را سوزاند و به دیناری (چیزی بیارزش) تبدیل کرد. وقتی از او پرسیدند که آیا بهخاطر بیدلی به این حالت افتاده، پاسخ داد که هم بیدل شده و هم بیدین.
متن دارای مفاهیم عرفانی و استعاری است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات غنی فارسی دارد. همچنین، ممکن است معانی عمیق آن برای کودکان قابلدرک نباشد.
شماره ۵۳ - زد شمع جهان بر دل من دی ناری
زد شمع جهان بر دل من دی ناری
در سوز و گداز از آن شدم دیناری ۱
گفتا: که به بی دلی شدی دیناری
گفتم که شدم بیدل و بی دین آری ۲
در سوز و گداز از آن شدم دیناری ۱
گفتا: که به بی دلی شدی دیناری
گفتم که شدم بیدل و بی دین آری ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۲ - ای خواجه چو بر خود تو بدی نپسندی
گوهر بعدی:شماره ۵۴ - ای یافته بر صدر کرم تمکینی
نظرها و حاشیه ها
۱
این رباعی خیلی برایم شیرین نشست؛ به نیت آن که شاید معنای این شعر، برای کسی که ناآشنا باشد، گنگ نماند، خواستم توضیح مختصری در باب کلمات ثقیل این دو بیت عرض کنم: این نوع قافیه در ادبیات فارسی مجنس نام دارد که (جناس آن، البته جناس تام نیست) عبارت دیناری، در پایان چهار مصراع، بدون قافیهی مشترک دیگری تکرار میشود.
مصراع اول:
دی: دیروز، در گذشته
مصراع دوم:
دیناری: زردرنگ، طلایی مثل سکهی دینار
مصراع سوم:
دیناری: کنایه از مسیحی و در اینجا مجاز از بیدین و گبر