خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از درد عشق و فراق میگوید و از بیوفایی و مردمآزاری یار خود شکایت میکند. او با وجود تمام رنجها، هنوز به بهبودی و وصال امید دارد و از یار میخواهد که به او توجه کند. شاعر همچنین به اهمیت صداقت و وفاداری در روابط اشاره میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از ابیات نیاز به تفسیر و درک ادبی دارند که مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۲۶۲ - بکوش تا دل آزرده ای به دست آری
بکوش تا دل آزرده ای به دست آری
که اهل دل نپسندند مردم آزاری ۱
چه سود عهده عهدی که می کنی با من
تو عهد می کنی امّا به جا نمی آری ۲
اگر تو یار منی دور شو ز اغیارم
نه دوستی ست که با دشمنان کنی یاری ۳
به دور نرگس مخمور باده پیمایت
ز روزگار برافتاد نام هشیاری ۴
تو حال دوش ز من پرس از آنکه تا به سحر
ترا به خواب گذشت و مرا به بیداری ۵
به ظاهرم نگری سرّ سینه کی دانی
که پاره های دل است این که اشک پنداری ۶
هنوز با همه سختی امید می دارم
که هم به روز مبدّل شود شب تاری ۷
اگرچه بر سر خاکم نشانده ای سهل است
امید هست که بازم ز خاک برداری ۸
بیا که در قدمت جان دهم به آسانی
که در فراق تو جان می دهم به دشواری ۹
جلال! زور و زر و زاری است چاره وصل
چو زور و زر نبود چاره نیست جز زاری ۱۰
که اهل دل نپسندند مردم آزاری ۱
چه سود عهده عهدی که می کنی با من
تو عهد می کنی امّا به جا نمی آری ۲
اگر تو یار منی دور شو ز اغیارم
نه دوستی ست که با دشمنان کنی یاری ۳
به دور نرگس مخمور باده پیمایت
ز روزگار برافتاد نام هشیاری ۴
تو حال دوش ز من پرس از آنکه تا به سحر
ترا به خواب گذشت و مرا به بیداری ۵
به ظاهرم نگری سرّ سینه کی دانی
که پاره های دل است این که اشک پنداری ۶
هنوز با همه سختی امید می دارم
که هم به روز مبدّل شود شب تاری ۷
اگرچه بر سر خاکم نشانده ای سهل است
امید هست که بازم ز خاک برداری ۸
بیا که در قدمت جان دهم به آسانی
که در فراق تو جان می دهم به دشواری ۹
جلال! زور و زر و زاری است چاره وصل
چو زور و زر نبود چاره نیست جز زاری ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۱ - آیم که رُخت بینم و دیدن نگذاری
گوهر بعدی:شماره ۲۶۳ - صبحدم می گفت نالان بلبلی بر شاخساری:
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.