خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این متن شعری است که در آن شاعر از حالتی روحانی و عرفانی سخن میگوید. او از تلاش برای رسیدن به حقیقت و شهادت در راه حق صحبت میکند و از مخاطب میخواهد که از لجاجت دست بردارد و گواهی خود را ارائه دهد. شاعر به اهمیت انجام وظیفه و رهایی از قید و بندهای دنیوی اشاره میکند و از مخاطب میخواهد که این امانت را به سرعت انجام دهد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان شعری و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
بخش ۶ - نواختن مصطفی علیهالسلام آن عرب مهمان را و تسکین دادن او را از اضطراب و گریه و نوحه کی بر خود میکرد در خجالت و ندامت و آتش نومیدی
این سُخَن پایان ندارد آن عَرَب
مانْد از اَلْطافِ آن شَهْ در عَجَب ۱
خواست دیوانه شُدن عَقلَش رَمید
دستِ عقلِ مُصْطَفی بازَش کَشید ۲
گفت این سو آ بِیامَد آن چُنان
که کسی بَرخیزد از خوابِ گران ۳
گفت این سو آ مَکُن هین با خود آ
که ازین سو هست با تو کارها ۴
آبْ بر رو زد دَر آمَد در سُخُن
کِی شهیدِ حَقْ شهادت عَرضه کُن ۵
تا گواهی بِدْهَم و بیرون شَوَم
سیرم از هستی در آن هامون شَوَم ۶
ما درین دِهْلیزِ قاضیِ قَضا
بَهْرِ دَعویِ اَلَسْتیم و بَلی ۷
که بَلی گفتیم و آن را زِ امْتِحان
فِعْل و قَوْلِ ما شُهود است و بَیان ۸
ازچه در دِهْلیزِ قاضی تَنْ زدیم؟
نه که ما بَهْرِ گواهی آمدیم؟ ۹
چند در دِهْلیزِ قاضی ای گُواه
حَبسْ باشی؟ دِهْ شَهادت از بِگاه ۱۰
زان بِخوانْدَندَت بدینجا تا که تو
آن گواهی بِدْهی و نآری عُتو ۱۱
از لَجاجِ خویشتن بِنْشَستهیی
اَنْدَرین تَنگی کَف و لب بَستهیی ۱۲
تا بِنَدْهی آن گواهی ای شَهید
تو ازین دِهْلیز کِی خواهی رَهید ۱۳
یک زمان کاراست بُگْزار و بِتاز
کارِ کوتَه را مَکُن بر خود دِراز ۱۴
خواه در صد سال خواهی یک زمان
این اَمانَت واگُزار و وا رَهان ۱۵
مانْد از اَلْطافِ آن شَهْ در عَجَب ۱
خواست دیوانه شُدن عَقلَش رَمید
دستِ عقلِ مُصْطَفی بازَش کَشید ۲
گفت این سو آ بِیامَد آن چُنان
که کسی بَرخیزد از خوابِ گران ۳
گفت این سو آ مَکُن هین با خود آ
که ازین سو هست با تو کارها ۴
آبْ بر رو زد دَر آمَد در سُخُن
کِی شهیدِ حَقْ شهادت عَرضه کُن ۵
تا گواهی بِدْهَم و بیرون شَوَم
سیرم از هستی در آن هامون شَوَم ۶
ما درین دِهْلیزِ قاضیِ قَضا
بَهْرِ دَعویِ اَلَسْتیم و بَلی ۷
که بَلی گفتیم و آن را زِ امْتِحان
فِعْل و قَوْلِ ما شُهود است و بَیان ۸
ازچه در دِهْلیزِ قاضی تَنْ زدیم؟
نه که ما بَهْرِ گواهی آمدیم؟ ۹
چند در دِهْلیزِ قاضی ای گُواه
حَبسْ باشی؟ دِهْ شَهادت از بِگاه ۱۰
زان بِخوانْدَندَت بدینجا تا که تو
آن گواهی بِدْهی و نآری عُتو ۱۱
از لَجاجِ خویشتن بِنْشَستهیی
اَنْدَرین تَنگی کَف و لب بَستهیی ۱۲
تا بِنَدْهی آن گواهی ای شَهید
تو ازین دِهْلیز کِی خواهی رَهید ۱۳
یک زمان کاراست بُگْزار و بِتاز
کارِ کوتَه را مَکُن بر خود دِراز ۱۴
خواه در صد سال خواهی یک زمان
این اَمانَت واگُزار و وا رَهان ۱۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۵ - سبب رجوع کردن آن مهمان به خانهٔ مصطفی علیهالسلام در آن ساعت که مصطفی نهالین ملوث او را به دست خود میشست و خجل شدن او و جامه چاک کردن و نوحهٔ او بر خود و بر سعادت خود
گوهر بعدی:بخش ۷ - بیان آنک نماز و روزه و همه چیزهای برونی گواهیهاست بر نور اندرونی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.