خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این شعر از عشق و وفاداری بیشائبه خود به معشوق سخن میگوید. او تأکید میکند که هرگز از درگاه معشوق روی نگردانده و پناهی جز او نجسته است. همچنین، با وجود رنجهای فراوان، هرگز شکایتی نکرده و تمنای مال و جاه نداشته است. شاعر ابراز میکند که بدون معشوق، هیچ چیزی در نظرش زیبا و ارزشمند نیست و تنها او را خواسته است.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج و وفاداری بیقید و شرط نیاز به بلوغ ذهنی دارد.
شماره ۱۷۹ - منم کز درت سر به راهی نکردم
منم کز درت سر به راهی نکردم
به جز آستانت پناهی نکردم ۱
بر آنی که خونم به باطل بریزی
گناهی مکن چون گناهی نکردم ۲
من آن نیستم کز خدنگت بنالم
که صد تیر خوردم که آهی نکردم ۳
شدم سیر ازین زندگانی که هرگز
دمی سیر در تو نگاهی نکردم ۴
به چشمم نیامد گل و چشمه بی تو
قناعت به آب و گیاهی نکردم ۵
من از هر مرادی ترا خواستم بس
تمنّای مالی و جاهی نکردم ۶
نگفتم جفاهای زلف تو با کس
شکایت ز دست سیاهی نکردم ۷
مرا چون جلال از در خود چه رانی
که من جز درت قبله گاهی نکردم ۸
به جز آستانت پناهی نکردم ۱
بر آنی که خونم به باطل بریزی
گناهی مکن چون گناهی نکردم ۲
من آن نیستم کز خدنگت بنالم
که صد تیر خوردم که آهی نکردم ۳
شدم سیر ازین زندگانی که هرگز
دمی سیر در تو نگاهی نکردم ۴
به چشمم نیامد گل و چشمه بی تو
قناعت به آب و گیاهی نکردم ۵
من از هر مرادی ترا خواستم بس
تمنّای مالی و جاهی نکردم ۶
نگفتم جفاهای زلف تو با کس
شکایت ز دست سیاهی نکردم ۷
مرا چون جلال از در خود چه رانی
که من جز درت قبله گاهی نکردم ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۸ - باز از چمن غیب برآورد صبا دم
گوهر بعدی:شماره ۱۸۰ - دوش می رفت و آه می کردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.