این متن عاشقانه و عرفانی درباره عشق و دلدادگی است. شاعر بیان میکند که عاشقان واقعی هرگز از عشق دست نمیکشند و در جستجوی معشوق، همیشه در حال سفر و تردد هستند. او از زیبایی معشوق و اسارت عاشقان در دام عشق سخن میگوید و اشاره میکند که بسیاری در این راه بیخود و مدهوش شدهاند. همچنین، شاعر از رنجها و محنتهای عشق میگوید و اینکه سالهاست با این مشکلات دست و پنجه نرم میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارند.
شماره ۱۱۱ - آنان که طالب تو نگشتند جاهلند
و آنها که دل به دست تو دادند عاقلند ۱
در جست و جوی حسن رخت آفتاب و ماه
پیوسته در تردّد و قطع منازلند ۲
یک ره شکنج زلف برافشان خلاص ده
دیوانگان دل شده کاندر سلاسلند ۳
عشّاق ظن مبر که مهر از تو بَر کنند
یا دست و دل ز دامن عشق تو بگسلند ۴
تنها نه من اسیر خم گیسوی توام
خلقی به جست وجوی تو مدهوش و بی دلند ۵
ما غرقه در تموّج دریای بی خودی
وانان چه غم خورند که برطرف ساحلند ۶
در چارسوی محنت و عشق و غم و بلا
امروز سالهاست که با ما معاملند ۷
بردند شاهدان به شمایل دل جلال
فریاد ازین بتان که چه شیرین شمایلند ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.