خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر درد و رنج عشق نافرجام و گذر عمر است. شاعر از عشقی میگوید که با وجود گذشت زمان، درد آن از دلش نرفته است. او از ناامیدی، تنهایی و رنجهای عشق شکایت میکند و اشاره میکند که با وجود تمام سختیها، هنوز وفادار مانده است. همچنین، او از بیعدالتیهای معشوق و تأثیر عمیق این رابطه بر زندگی خود مینویسد.
محتوا شامل موضوعات عمیق عاطفی مانند عشق نافرجام، درد روحی و گذر عمر است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و اندوه نیاز به بلوغ عاطفی دارند.
شماره ۵۵ - رفت عمر و غم عشقش ز دل ریش نرفت
رفت عمر و غم عشقش ز دل ریش نرفت
هیچ کاری به مراد دلم از پیش نرفت ۱
آمد و زنده شدم رفت و بر آمد نفسم
نفسی بیش نیامد نفسی بیش نرفت ۲
گر بنالم، من دلسوخته عیبم مکنید
رفت درمانم و دردم ز دل ریش نرفت ۳
سالها خاطر درویش تمنّایی داشت
عمر بگذشت و امید از دل درویش نرفت ۴
از وفا بود که ترکش نگرفتم ورنه
چه ستم بر من از آن شوخ جفاکیش نرفت ۵
گر شدم بی خبر از عشق مدارید عجب
باده عشق که نوشید که از خویش نرفت؟ ۶
نوک مژگان تو در چشم من آمد روزی
خون چکانست که از چشم من آن نیش نرفت ۷
خیز ازین در به سلامت سر خود گیر جلال!
سرنهاد آنکه ازین در به سر خویش نرفت ۸
هیچ کاری به مراد دلم از پیش نرفت ۱
آمد و زنده شدم رفت و بر آمد نفسم
نفسی بیش نیامد نفسی بیش نرفت ۲
گر بنالم، من دلسوخته عیبم مکنید
رفت درمانم و دردم ز دل ریش نرفت ۳
سالها خاطر درویش تمنّایی داشت
عمر بگذشت و امید از دل درویش نرفت ۴
از وفا بود که ترکش نگرفتم ورنه
چه ستم بر من از آن شوخ جفاکیش نرفت ۵
گر شدم بی خبر از عشق مدارید عجب
باده عشق که نوشید که از خویش نرفت؟ ۶
نوک مژگان تو در چشم من آمد روزی
خون چکانست که از چشم من آن نیش نرفت ۷
خیز ازین در به سلامت سر خود گیر جلال!
سرنهاد آنکه ازین در به سر خویش نرفت ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۴ - شوق توام باز گریبان گرفت
گوهر بعدی:شماره ۵۶ - هر شب از هجر تو تا روز نمی یارم خفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.