این متن بیانگر درد و رنج ناشی از هجران و دوری از معشوق است. شاعر از بیتوجهی معشوق به حال خود و دیگران شکایت دارد و تأکید میکند که تنها او را در هر دو عالم میخواهد. او از تلخی روزگار، ناامیدی از وصال، و تاریکی شبهای بیامید مینالد و آرزوی دیدار معشوق را دارد. همچنین، اشارهای به مقاومت و سرافرازی در میدان زندگی دارد و تأکید میکند که تنها معشوق در دل او جای دارد.
این متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند هجران، ناامیدی، و درد عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد که معمولاً در نوجوانان بالای 16 سال دیده میشود.
شماره ۴۲ - به بالین غریبانت گذر نیست
ز حال مستمندانت خبر نیست ۱
ز تو پروای هستی نیست ما را
تو را پروای ما گر هست وگر نیست ۲
تویی منظور من در هر دو عالم
مرا بر دنیی و عقبی نظر نیست ۳
یکایک تلخی دوران چشیدم
ز هجران هیچ شربت تلخ تر نیست ۴
اسیر هجر و نومید از وصالم
شبم تاریک و امّید سحر نیست ۵
همی خواهم که رویت باز بینم
جز اینم در جهان کامی دگر نیست ۶
دلی خالی نمی بینم ز دردت
کدامین دل که خونش در جگر نیست ۷
درین میدان سرافرازی کسی راست
که او را بیم جان و خوف سر نیست ۸
به جز جانان نیاید در دل ما
که خلوتخانه است این رهگذر نیست ۹
رخ و چشم تو تا غایب شد از چشم
من شوریده دل را خواب و خور نیست ۱۰
جلال خسته را از در مکن دور
که او را خود جز این در هیچ در نیست ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.