خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی از جلال‌الدین رومی (مولوی) است که در آن شاعر از عشق سوزاننده به معشوق و تأثیرات عمیق آن بر روح و جان خود سخن می‌گوید. او از سوختن در آتش عشق، نابودی همه چیز به جز دوست، و تحول درونی خود در اثر این عشق صحبت می‌کند.

مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی مانند 'اناالحق' نیاز به دانش پیشینه‌ای دارند که معمولاً در سنین بالاتر کسب می‌شود.

مشاهده کامل

شماره ۱۴ - بس که جانم ز تمنّای رخ یار بسوخت

بس که جانم ز تمنّای رخ یار بسوخت
دل هر سوخته بر زاری من زار بسوخت ۱

منِ آتش نفس اندر طلبش آه زنان
هر کجا گام نهادم در و دیوار بسوخت ۲

یک نظر حسن رخش پرده برانداخت ز پیش
عالمی را دل و جان از تف انوار بسوخت ۳

با طبیب من دل خسته بگویید آخر
که ز تاب تب هجران تو بیمار بسوخت ۴

دیشب از سرّ اناالحق خبری یافت دلم
بزد آهی و سراپرده اسرار بسوخت ۵

شیخ چون حالت رندان خرابات بدید
خرقه تقوی خود بر در خمّار بسوخت ۶

گر ز پروانه به جز بال نسوزد تف عشق
شمع را بین که سراپای به یک بار بسوخت ۷

آتش شوق که اندر دل مشتاقان زد
آتشی بود کز آن دیده اغیار بسوخت ۸

هرچه جز دوست به بازار دل ما بگذشت
غیر او بود و هم از گرمی بازار بسوخت ۹

بود عمری که درین پرده همی سوخت جلال
چاره کار نمی دید و به ناچار بسوخت ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۳ - چو گل بگشاد لب را در ملاحت
گوهر بعدی:شماره ۱۵ - دل که از من گشت ناپیدا کجاست؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.