نویسنده در خدمت پادشاه ملک الجبال بود که مورد احترام و توجه وی قرار داشت. در روز عید فطر، امیر عمید صفیالدین به حضور پادشاه رسید و به اشتباه گمان کرد که نظامی منیری (شاعر معروف) در مجلس حاضر است. وقتی نویسنده (نظامی عروضی) وارد شد، پادشاه از امیر عمید پرسید که کدام نظامی برتر است. نویسنده با ذکاوت پنج بیت شعر بداهه سرود و مورد تحسین پادشاه و امیر عمید قرار گرفت. پادشاه به او پاداش بزرگی اعطا کرد و اعتقادش به نویسنده افزایش یافت.
متن دارای واژگان و مفاهیم ادبی و تاریخی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد. همچنین، درک عمیق از روابط اجتماعی و سیاسی آن دوران نیاز به دانش پیشینهای دارد که معمولاً در سنین بالاتر کسب میشود.
بخش ۱۲ - حکایت ده - سه نظامی
در جهان سه نظامیئیم ای شاه
که جهانی ز ما بافغانند
من بورساد پیش تخت شهم
و آن دو در مرو پیش سلطانند
بحقیقت که در سخن امروز
هر یکی مفخر خراسانند
گر چه همچون روان سخن گویند
ورچه همچون خرد سخن دانند
من شرابم که شان چو دریابم
هر دو از کار خود فرو مانند
چون این بیتها عرض کردم امیر عمید صفی الدین خدمت کرد و گفت ای پادشاه نظامیان را بگذار من از جملهٔ شعراء ماوراءالنهر و خراسان و عراق هیچ کس را طبع آن نشناسم که بر ارتجال چنین پنج بیت تواند گفت خاصه بدین متانت و جزالت و عذوبت مقرون بالفاظ عذب و مشحون بمعانی بکر شاد باش ای نظامی ترا بر بسیط زمین نظیر نیست ای خداوند پادشاه طبعی لطیف دارد و خاطری قوی و فضلی تمام و اقبال پادشاه وقت و همت او رفعهما الله در افزوده است نادرهٔ گردد و ازین هم زیادت شود که جوان است و روز افزون روی پادشاه خداوند عظیم برافروخت و بشاشتی در طبع لطیف او پدید آمد مرا تحسین کرد و گفت کان سرب ورساد ازین عید تا بعید گوسفند کشان بتو دادم عاملی بفرست چنان کردم و اسحق یهودی را بفرستادم در صمیم تابستان بود و وقت کار و گوهر بسیار می گداختند در مدت هفتاد روز دوازده هزار من سرب از آن خمس بدین دعاگوی رسید و اعتقاد پادشاه در حق من بنده یکی هزار شد ایزد تبارک و تعالی خاک عزیز او را بشمع رضا پرنور کناد و جان شریف او را بجمع غنا مسرور بمنه و کرمه.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.