راوی در سال 510 هجری در نیشابور از شخصی به نام ابو رضا بن عبدالسلام النیسابوری شنیده که در مسیر طمغاج، کاروان بزرگی با چندین هزار شتر در حرکت بوده است. در یک روز گرم، آنها زنی برهنه با زیبایی خیرهکننده، قدی بلند مانند سرو و صورتی مانند ماه دیدند که به آنها نگاه میکرد اما پاسخی نمیداد. وقتی به سمت او رفتند، فرار کرد و با سرعتی غیرعادی دوید. ترکان کاروان او را «نسناس» (حیوان وحشی) نامیدند، اما راوی معتقد است او شریفترین حیوان است به دلیل ویژگیهای ذکر شده.
متن دارای توصیفات غیرمستقیم از برهنگی و مفاهیم پیچیدهای مانند «نسناس» است که ممکن است برای کودکان یا نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا نیازمند توضیح باشد. همچنین، سبک ادبی کهن و ساختار روایی آن برای مخاطبان با درک ادبی بالاتر مناسبتر است.
بخش ۸ - حکایت نسناس
بجانب طمغاج همی رفتیم و آن کاروان چندین هزار شتر بود.
روزی گرمگاه همی راندیم بر بالای ریگی زنی دیدیم ایستاده برهنه سر و برهنه تن در غایت نکوئی باقدی چون سرو و روئی چون ماه و موئی دراز
و در ما نظاره همی کرد هر چند با وی سخن گفتیم جواب نداد و چون قصد او کردیم بگریخت و در هزیمت چنان دوید که همانا هیچ اسب او را در نیافتی
و کراکشان ما ترکان بودند گفتند این آدمی وحشی است این را نسناس خوانند.
اما بباید دانست که او شریف ترین حیوان است بدین سه چیز که گفته شد.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.