این متن به بیان ناامیدی و سرگردانی فردی میپردازد که نامهاش بیپاسخ مانده و احساس میکند مورد خیانت قرار گرفته است. او از این که پادشاه به نامهاش پاسخ نداده و احتمالاً نامهاش پنهان شده، ناراحت است. همچنین، او از اطرافیان خود مانند امیر و مطبخدار و نامهبر انتقاد میکند و آنها را به جهل و بیخبری متهم میکند. در نهایت، او به اشتباهات خود در مسیر دین اعتراف میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق و انتقادی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند خیانت و انتقاد از اطرافیان ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد.
بخش ۷۱ - آشفتن آن غلام از نارسیدن جواب رقعه از قبل پادشاه
بیجوابِ نامه خَستهست آن پسر ۱
کِی عَجَب چونَم نَداد آن شَهْ جواب
با خیانت کرد رُقْعهبَر زِ تاب؟ ۲
رُقْعه پنهان کرد و نَنْمود آن به شاه
کو مُنافق بود و آبی زیرِ کاه ۳
رُقْعهٔ دیگر نِویسَم ز آزْمون
دیگری جویَم رَسولِ ذو فُنون ۴
بر امیر و مَطْبَخیّ و نامهبَر
عَیْب بِنْهاده زِ جَهْل آن بیخَبَر ۵
هیچ گِردِ خود نمیگردد که من
کَژْرَوی کردم چو اَنْدَر دینْ شَمَن ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.