این متن شعری است که از دو شخصیت مجنون و ناقه (شتر ماده) به عنوان نمادهایی از عشق و سودا استفاده میکند. مجنون نماد عشق بیپایان به لیلی است و ناقه نماد حرکت و تلاش برای رسیدن به هدف. متن به تضاد بین عقل و عشق، حرکت به جلو و عقب، و تلاش برای رسیدن به وصال اشاره میکند. در نهایت، مجنون از ناقه میخواهد که از او جدا شود تا بتواند به عشق خود برسد، اما ناقه همچنان به دنبال کره خود میدود. این شعر به مفاهیم عشق، سودا، عقل، و تلاش برای رسیدن به هدف میپردازد.
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای خوانندگان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از نمادها و تمثیلهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد تا بتواند به درستی درک شود.
بخش ۵۸ - چالیش عقل با نفس هم چون تنازع مجنون با ناقه میل مجنون سوی حره میل ناقه واپس سوی کره چنانک گفت مجنون هوا ناقتی خلفی و قدامی الهوی و انی و ایاها لمختلفان
میکَشَد آن پیش و این واپَس به کین ۱
مَیْل مجنونْ پیشِ آن لیلی رَوان
مَیْلِ ناقه پَس پِی کُرِّه دَوان ۲
یک دَم اَرْ مَجنون زِ خود غافِل بُدی
ناقه گردیدیّ و واپَس آمدی ۳
عشق و سودا چونک پُر بودَش بَدَن
مینَبودَش چاره از بیخود شُدن ۴
آن کِه او باشد مُراقب عقل بود
عقل را سودایِ لیلی دَر رُبود ۵
لیکْ ناقه بَسْ مُراقب بود و چُست
چون بِدیدی او مَهارِ خویشْ سُست ۶
فَهْم کردی زو که غافِل گشت و دَنْگ
رو سِپَس کردی به کُرِّه بیدِرَنگ ۷
چون به خود باز آمدی دیدی زِ جا
کو سِپَس رفتهست بَسْ فَرسنگها ۸
در سه روزه رَهْ بِدین اَحْوالها
مانْد مَجنونْ در تَرَدُّد سالها ۹
گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم
ما دو ضِدْ پَس هَمْرَه نالایِقیم ۱۰
نیستَت بر وَفْق من مِهْر و مَهار
کرد باید از تو صُحبَت اِخْتیار ۱۱
این دو هَمرَه هَمْدِگَر را راهزَن
گُمرَه آن جانْ کو فُرو نایَد زِ تَن ۱۲
جانْ زِ هِجْرِ عَرشْ اَنْدَر فاقهیی
تَنْ زِ عِشقْ خاربُنْ چون ناقهیی ۱۳
جان گُشایَد سویِ بالا بالها
دَر زَده تَنْ در زمینْ چَنگالها ۱۴
تا تو با من باشی ای مُردهٔ وَطَن
پَس زِ لیلی دور مانَد جانِ من ۱۵
روزگارم رَفت زین گونْ حالها
هَمچو تیه و قَوْمِ موسی سالها ۱۶
خُطْوتَیْنی بود این رَهْ تا وِصال
مانْدهام در رَهْ زِ شَسْتَت شصت سال ۱۷
راهْ نزدیک و بِمانْدم سَختْ دیر
سیر گشتم زین سَواری سیرْسیر ۱۸
سَرنِگون خود را ازِ اُشتُر در فَکَند
گفت سوزیدَم زِ غَم تا چند؟چند؟ ۱۹
تَنگ شُد بر وِیْ بیابانِ فَراخ
خویشتن اَفْکَند اَنْدَر سَنگْلاخ ۲۰
آن چُنان اَفْکَند خود را سَخْت زیر
که مُخَلْخَل گشت جِسمِ آن دَلیر ۲۱
چون چُنان اَفْکَند خود را سویِ پَست
از قَضا آن لَحْظه پایَش هم شِکَست ۲۲
پایْ را بَربَست و گفتا گو شَوَم
در خَمِ چوگانْش غَلْطان میرَوَم ۲۳
زین کُند نِفْرین حَکیمِ خوشْدَهَن
بَر سَواری کو فُرو نایَد زِ تَن ۲۴
عشقِ مولی کِی کم از لیلی بُوَد؟
گویْ گشتن بَهرِ او اَوْلی بُوَد ۲۵
گوی شو میگَرد بر پَهْلوی صِدْق
غَلْط غَلْطان در خَمِ چوگانِ عشق ۲۶
کین سَفَر زین پَس بُوَد جَذْبِ خدا
وان سَفَر بر ناقه باشد سَیْرِ ما ۲۷
این چُنین سَیْریست مُسْتَثْنی زِ جِنْس
کان فُزود از اِجْتِهادِ جِنّ و اِنْس ۲۸
این چُنین جَذْبیست نی هر جَذْبِ عام
که نَهادَش فَضْلِ اَحمَد وَالسَّلام ۲۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.