خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی از مولانا بیانگر حالتی از فنا در عشق و وحدت با معشوق است. شاعر خود را در وجود معشوق فانی می‌داند و از درد عشق و جدایی می‌نالد. همچنین اشاراتی به مفاهیم صبر، وفای به عهد، و مبارزه با دشمنان دارد.

محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین برخی از اشارات فلسفی و عرفانی نیاز به بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

بخش ۸ - زبانحال از قول حضرت ابی عبدالله در قتلگاه است

تا خبر دارم از او بیخبر از خویشتنم
با وجودش ز من آواز نیاید که منم ۱

پیرهن گو همه پر باش ز پیکان بلا
که وجودم همه او گشت و من این پیرهنم ۲

باش یکدم که کنم پیرهن شوق قبا
ایکمان کش که زنی ناوک پیکان به تنم ۳

عشق را روز بهار است کجا شد رضوان
تا برد لاله بدامن سوی خلد از چمنم ۴

روز عهد است بکش اسپرم ایعقل ز پیش
تا تصور نکند خصم که پیمان شکنم ۵

می نیاید بکمن راست تن کشتۀ عشق
خصم دون بیهده گو باز ندوزد کفنم ۶

هانفم میدهد از غیب ندا شمر کجاست
گوشتابی که بیاد آمده عهد کهنم ۷

سخت دلتنک شدم همتی ایشهپر تیر
بشکن ایندام بکش باز بسوی وطنم ۸

دایۀ عشق ز بس داد، مرا خون جگر
میدمد آبلۀ زخم کنون از بدنم ۹

کوی مطلع چه عجب گر برم از فارس فارس
تا بمدح تو شها تیر شیرین سخنم ۱۰
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) قالب: غزل/قصیده/قطعه تعداد ابیات: ۱۰ ۴۲۲
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:بخش ۷ - شهید عشق که تنک است پوست بر بدنش
گوهر بعدی:بخش ۹ - مناجات زبانحال از قول آنحضرت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.