این شعر از حافظ، با استفاده از تصاویر و استعارههای غنی، به موضوعاتی مانند عشق، مستی، زیبایی، و رازآلودگی میپردازد. شاعر از شراب، میخانه، و مستی به عنوان نمادهایی برای عشق و شوریدگی استفاده میکند. همچنین، اشارههایی به داستان یوسف و زلیخا، و نیز به طبیعت و عناصری مانند باد و مشک، دارد. شعر با نگاهی عارفانه و عاشقانه، به بیان احساسات و حالات درونی میپردازد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند شراب و مستی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد تا به درستی تفسیر شود.
شماره ۴۷ - سرخوشانی که شراب لب مستانه زدند
سنک بر جام و خم و ساغر و پیمانه زدند ۱
خسرو حسن تو تا نرگس مستانه گشود
کوس تعطیل ببام در میخانه زدند ۲
پرده بردار ز رخ تا همه اقرار دهند
رقم قصۀ یوسف نه بافسانه زدند ۳
دل سودائی من سلسلۀ عقل گسیخت
از سر موی توام بند حکیمانه زدند ۴
خرمن مشک سیه بود که میرفت بباد
بامدادان که سر زلف ترا شانه زدند ۵
آفت شیشۀ حسن تو پریچهره مباد
کودکان اینهمه گر سنگ بدیوانه زدند ۶
زاهد و دانۀ تسبیح و من وخال نگار
چکنم دام مرا بر سر ایندانه زدند ۷
آشنا آیدم ایمرغ حزین نالۀ تو
مطربان طرب آئین ره بیگانه زدند ۸
بلبلان بیخبرند از اثر آتش عشق
بس همین قرعه بنام من پروانه زدند ۹
سر ما و قدم دوست گرابنای ملوک
تکیه بر بالش تمکین ملوکانه زدند ۱۰
دلم از خطّ تبر ز بزنهار آمد
نیرا خیمۀ مابین که بویرانه زدند ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.