درویشی در خواب خضریان را میبیند و از او میپرسد که روزی حلال از کجا بیابد. خضریان او را به سوی کهستان هدایت میکند و میوههای شیرین به او میدهد. درویش از این رزق الهی شادمان میشود و میگوید که حتی اگر در بهشت چیزی جز این شادی نباشد، به هیچ نعمت دیگری آرزو نخواهد داشت. او همچنین اشاره میکند که مقداری از کسب خود را در آستین جبهاش نگه داشته است.
این متن دارای مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد.
بخش ۲۷ - دیدن درویش جماعت مشایخ را در خواب و درخواست کردن روزی حلال بیمشغول شدن به کسب و از عبادت ماندن و ارشاد ایشان او را و میوههای تلخ و ترش کوهی بر وی شیرین شدن به داد آن مشایخ
خِضْریان را من بِدیدم خواب دَر ۱
گفتم ایشان را که روزیِّ حَلال
از کجا نوشَم که نَبْوَد آن وَبال؟ ۲
مَر مرا سویِ کُهِسْتان رانْدَند
میوهها زان بیشه میاَفْشانْدَند ۳
که خدا شیرین بِکَرد آن میوه را
در دَهانِ تو به هِمَّتهایِ ما ۴
هین بِخور پاک و حَلال و بیحِساب
بی صُداع و نَقْل و بالا و نِشیب ۵
پَس مرا زان رِزْقْ نُطْقی رو نِمود
ذوقِ گفتِ من خِرَدها میرُبود ۶
گفتم این فِتْنهست ای رَبِّ جهان
بَخشِشی دِهْ از همه خَلْقان نَهان ۷
شُد سُخَن از من دلِ خوش یافتم
چون اَنار از ذوقْ میبِشْکافتم ۸
گفتم اَرْ چیزی نباشد در بِهِشت
غَیْرِ این شادی که دارم در سِرشِت ۹
هیچ نِعْمَت آرزو نایَد دِگَر
زین نَپَردازَم به حور و نِیشِکَر ۱۰
مانده بود از کَسْب یک دو حَبّهاَم
دوخته در آستینِ جُبّهام ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.