این متن شعری است که در آن شاعر از زبان یک سگ شکاری صحبت میکند که خود را بیطوق و بیذوق توصیف میکند. سپس از زبان نخود، درخواست میکند که به او کمک کند تا در جوشش و تحول قرار گیرد. شاعر از مفاهیمی مانند جوشش، خواب و رویا استفاده میکند تا به مفاهیم عمیقتری مانند تحول درونی و جستجوی حقیقت اشاره کند. در نهایت، شاعر به این موضوع اشاره میکند که انسان در غنا و ثروت ممکن است طغیان کند، همانطور که فیل در خواب هند را میبیند و فیلبان را نادیده میگیرد.
این متن دارای مفاهیم فلسفی و عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادها نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
بخش ۱۹۹ - تمثیل صابر شدن ممن چون بر شر و خیر بلا واقف شود
خام و ناجوشیده جُز بیذوق نیست ۱
گفت نَخّود چون چُنین است ای سِتی
خوش بِجوشَم یاری اَم دِهْ راستی ۲
تو دَرین جوشِش چو مِعْمارِ مَنی
کَفْچِلیزم زَن که بَسْ خوش میزنی ۳
هَمچو پیلَم بر سَرَم زن زَخْم و داغ
تا بِبینَم خوابِ هِنْدُستان و باغ ۴
تا که خود را دَر دَهَم در جوشْ من
تا رَهی یابَم در آن آغوشْ من ۵
زان که انسان در غِنا طاغی شود
هَمچو پیلِ خوابْبین یاغی شود ۶
پیل چون در خواب بینَد هِنْد را
پیلْبان را نَشْنَود آرَد دَغا ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.