خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و عقل سخن می‌گوید. او عاشقی را توصیف می‌کند که با وجود سختی‌ها و مشکلات، عشقش به بخارا و سمرقند او را به وجد می‌آورد. شاعر از زیبایی‌های طبیعت و تأثیر عشق بر عقل و دل سخن می‌گوید و در نهایت به این نکته اشاره می‌کند که عقل و عشق در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

بخش ۱۸۵ - رو نهادن آن بندهٔ عاشق سوی بخارا

رو نَهاد آن عاشقِ خونابه‌ریز
دلْ‌َطپان سویِ بُخارا گرم و تیز ۱

ریگِ آمون پیشِ او هَمچون حَریر
آبِ جَیْحون پیشِ او چون آبْگیر ۲

آن بیابانْ پیشِ او چون گُلْسِتان
می‌فُتاد از خنده او چون گُل‌سِتان ۳

در سَمَرقَند است قَند امّا لَبَش
از بُخارا یافت وان شُد مَذهَبَش ۴

ای بُخارا عقلْ‌اَفْزا بوده‌یی
لیکِن ازمن عقل و دین بِرْبوده‌یی ۵

بَدْر می‌جویَم از آنم چون هِلال
صَدْر می‌جویَم دَرین صَفِّ نِعال ۶

چون سَوادِ آن بُخارا را بِدید
در سَوادِ غَمْ بَیاضی شُد پَدید ۷

ساعتی افتاد بی هوش و دراز
عقلِ او پَرّید در بُستانِ راز ۸

بر سَر و رویَش گُلابی می‌زدند
از گُلابِ عشقِ او غافِل بُدَند ۹

او گُلِسْتانی نَهانی دیده بود
غارتِ عشقَش زِ خود بُبْریده بود ۱۰

تو فَسُرده دَرخورِ این دَم نه‌یی
با شِکَر مَقْرون نه‌یی گَرچه نِی یی ۱۱

رَخْتِ عَقلَت با تو است و عاقلی
کَزْ جُنودًا لَمْ تَرَوْها غافِلی ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق
گوهر بعدی:بخش ۱۸۶ - در آمدن آن عاشق لاابالی در بخارا وتحذیر کردن دوستان او را از پیداشدن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.