خلاصه و رده‌بندی سنی 14+

یحیی بن برمک در بغداد جوانی را دید که با پوشش پلنگ‌نمایی می‌کرد و به ظاهر خود می‌نازید. یحیی از این رفتار ناپخته و تظاهر به شجاعت خشمگین شد و او را سرزنش کرد که به جای ظواهر، به ارزش‌های درونی توجه کند. این متن به انتقاد از رفتارهای سطحی و تأکید بر اصالت و شرافت می‌پردازد.

متن دارای مفاهیم اخلاقی و انتقادی است که درک آن به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و واژگان ادبی ممکن است برای کودکان کم‌سن‌وسال نامفهوم باشد.

مشاهده کامل

بخش ۲۰ - حکایت در تحذیر از انس به زخارف کودک فریب

شنیدم که یحیی بن برمک پگاه
به بغداد می دید عرض سپاه ۱

جوانی بدید از هژبران جنگ
که بربسته بر خنگ، چرم پلنگ ۲

زخامی بدان شیوه مشعوف بود
نمایش کنان جلوه ای می نمود ۳

ز وضعش برآشفت و دیدش شگفت
دل پخه مغزش، رمیدن گرفت ۴

بگفتا بگویید این خام را
نسنجیده نیرنگ ایّام را ۵

ز خامی چه نازی به این پاره پوست؟
اگر پوست از مغز دانی نکوست ۶

نهشتند این بر پلنگ درشت
چه سان اشهبت را بماند به پشت؟ ۷

چنین است رسم خسیسان دهر
که از کمتر از خویش گیرند بهر ۸

شریفی بباید که از کاینات
فشاند چو ما دامن التفات ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:بخش ۱۹ - حکایت در مکافات درست کرداران و مجازات نیکوکاران
گوهر بعدی:بخش ۲۱ - در فصل خطاب و خاتمهٔ کتاب گوید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.