خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شخصی در شب در نشابور در کنار قبر عطار بیدار میماند و در نیمهشب، شنید که پیر راهی میگوید: «اگر عاشقی هستی، مرادی نخواه.» پس از شنیدن این جمله، پیر خاموش میشود.
متن دارای مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، زبان شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
بخش ۲۶ - حکایت
شبی در نشابور مأوای من
به تقدیر فرمانده ذوالمنن ۱
سرتربت پاک عطار بود
دلم آگه و دیده بیدار بود ۲
مراقب نشستم چو نیمی ز شب
صفا یافت وقتم، صفایی عجب ۳
شنیدم که می گفت آن پیر راه
اگر مرد عشقی، مرادی مخواه ۴
چو این حرف ازو گوهر گوش شد
ز گفتار لب بست و خاموش شد ۵
به تقدیر فرمانده ذوالمنن ۱
سرتربت پاک عطار بود
دلم آگه و دیده بیدار بود ۲
مراقب نشستم چو نیمی ز شب
صفا یافت وقتم، صفایی عجب ۳
شنیدم که می گفت آن پیر راه
اگر مرد عشقی، مرادی مخواه ۴
چو این حرف ازو گوهر گوش شد
ز گفتار لب بست و خاموش شد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۲۵ - حکایت
گوهر بعدی:بخش ۲۷ - اشارت به سلوک سبیل عجز و مسکینی و ترک خودی و خودبینی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.