خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از فراق و حسرت ناشی از رفتن معشوق مینالد. معشوق بدون توجه به احساسات شاعر رفته و حسرتی عمیق در دل او به جای گذاشته است. شاعر از نگاههای حسرتبار و اشکهایش سخن میگوید و درد فراق را توصیف میکند.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و حسرتآلود است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان شاعرانه ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۳۱۵ - به بالینم نشستی، قد به ناز افراشتی رفتی
به بالینم نشستی، قد به ناز افراشتی رفتی
نهال حسرتی، در سینهء من کاشتی رفتی ۱
ندادی فرصت آن، تا بمالم دیده بر پایت
به مشتی خاکساران، سرگرانی داشتی رفتی ۲
به دنبالت نیارم تا نگاه حسرتی کردن
دلم خون کردی و چشم ترم انباشتی رفتی ۳
نهال حسرتی، در سینهء من کاشتی رفتی ۱
ندادی فرصت آن، تا بمالم دیده بر پایت
به مشتی خاکساران، سرگرانی داشتی رفتی ۲
به دنبالت نیارم تا نگاه حسرتی کردن
دلم خون کردی و چشم ترم انباشتی رفتی ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۱۴ - به خاموشی سپندم گفت، در بزم پریزادی
گوهر بعدی:شماره ۳۱۶ - من بلبلم و گلبن من یار منستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.