خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این ابیات از درد و بیتابی دل خود میگوید و اشاره به رسیدن پیامهایی از غیب دارد. او خود را مانند نیی میداند که از نفس سینهخراشش فریاد میزند و تنش تاری است که به مضراب رسیده. در نهایت، شاعر از طرب و شادی ناشی از گریهٔ مستانه سخن میگوید و آن را به عیدی تشبیه میکند که ویرانهای را به سیلاب رسانده است.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده در متن، درک این شعر را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد. همچنین، مضامین مرتبط با درد و گریهٔ مستانه ممکن است برای سنین پایین نامناسب باشد.
شماره ۳۱۰ - دردت به دوای دل بی تاب رسیده
دردت به دوای دل بی تاب رسیده
از غیب، رسولیست، به اصحاب رسیده ۱
چون نی به خروش از نفس سینه خراشم
تاری ست تن من که به مضراب رسیده ۲
دارد دلم از گریهٔ مستانه، طرب ها
عید است که ویرانه به سیلاب رسیده ۳
از غیب، رسولیست، به اصحاب رسیده ۱
چون نی به خروش از نفس سینه خراشم
تاری ست تن من که به مضراب رسیده ۲
دارد دلم از گریهٔ مستانه، طرب ها
عید است که ویرانه به سیلاب رسیده ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۹ - ای دل به زیر خاک تپیدن چه فایده؟
گوهر بعدی:شماره ۳۱۱ - تا شانه خشک دستم، بی زلف یار مانده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.