خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن به توصیف عشق و دلبستگی شدید خود به معشوق میپردازد. او از زلف معشوق، دل شکستهاش، بخت سیاه و اشکهایش سخن میگوید و ابراز میکند که حاضر است در برابر معشوق سر تسلیم فرود آورد. متن پر از استعارهها و تصاویر شاعرانه است.
متن دارای مفاهیم عاشقانه عمیق و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین ممکن است برخی از مضامین مانند دلشکستگی و ناامیدی برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۱۸۰ - تا زلف تو بر دوش و برم سایه فکن شد
تا زلف تو بر دوش و برم سایه فکن شد
هر چاک دلم، جادهٔ صحرای ختن شد ۱
دیدهٔ بخت سیاهم چو گران خواب شود
تیغ مژگان رسای تو سیه تاب شود ۲
سر تسلیم، پی سجدهٔ مستانه به خاک
می گذارم، اگر ابروی تو محراب شود ۳
مرا به خاک چو مژگان اشکبار شود
کفن پر آب تر از ابر مایه دار شود ۴
هر چاک دلم، جادهٔ صحرای ختن شد ۱
دیدهٔ بخت سیاهم چو گران خواب شود
تیغ مژگان رسای تو سیه تاب شود ۲
سر تسلیم، پی سجدهٔ مستانه به خاک
می گذارم، اگر ابروی تو محراب شود ۳
مرا به خاک چو مژگان اشکبار شود
کفن پر آب تر از ابر مایه دار شود ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۹ - نگاه خشم، چشم شوخ او را زیب دیگر شد
گوهر بعدی:شماره ۱۸۱ - همّت آن است که در پیش کرم، دون نشود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.