خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از تنهایی و ناامیدی خود میگوید و بیان میکند که دیگر کسی برای شنیدن حرفهایش وجود ندارد. او از درد دلش شکایت کرده و از خدا میخواهد که زخمهایش را التیام بخشد. همچنین، اشاره میکند که حتی اگر از قفس رها شود، توان پرواز ندارد.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین، بیان ناامیدی و غمانگیز بودن شعر، مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۱۲۰ - مدتی شد که در این بزم سخن سازی نیست
مدتی شد که در این بزم سخن سازی نیست
گوش چندان که دهم، زمزمه پردازی نیست ۱
یا رب از زخم دلم زحمت مرهم بردار
غیر این روزنهٔ فیض، در بازی نیست ۲
آنکه یک عمر، در این تنگ قفس داشت مرا
گیرم آزاد کند، قوت پروازی نیست ۳
گوش چندان که دهم، زمزمه پردازی نیست ۱
یا رب از زخم دلم زحمت مرهم بردار
غیر این روزنهٔ فیض، در بازی نیست ۲
آنکه یک عمر، در این تنگ قفس داشت مرا
گیرم آزاد کند، قوت پروازی نیست ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۹ - مستمع گر نکند فهم، غم اینم نیست
گوهر بعدی:شماره ۱۲۱ - پی برده هر که، وادیِ دل جلوه گاه کیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.