خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

در این متن، شاعر از حیرت و عشق خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که دلش در برابر معشوق مانند آینه‌ای است که تصویر او را نشان می‌دهد. او احساس می‌کند که در سفر زندگی، هیچ راهی جز مسیر معشوق ندارد و هر جایی غیر از کوی او را بی‌معنا می‌داند. همچنین، شاعر از وسعت دل خود و اندوهش در حضور معشوق می‌گوید و در پایان، از رهایی و آزادی در دامن صحرا سخن می‌راند.

متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد. همچنین، درک برخی از استعاره‌ها و مفاهیم عمیق آن نیاز به تجربه و شناخت بیشتری از ادبیات دارد.

مشاهده کامل

شماره ۱۱۴ - روشن از حیرت دل شد که دلارایی هست

روشن از حیرت دل شد که دلارایی هست
در بر این آینه را، آینه سیمایی هست ۱

پای آوارگیم، رهبر دامن نشود
گر بجز کوی تو، پنداشته ام، جایی هست ۲

وسعت آباد دل، افتاده حزین در پیشت
برو از خویش که خوش دامن صحرایی هست ۳
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۱۳ - بر لبم حرف دهان تنگ یار افتاده است
گوهر بعدی:شماره ۱۱۵ - بال و پر گر به اسیری نبود پروا نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.