در این داستان، بیست دزد در حال تقسیم غنایم خود بودند که شحنه (مامور حکومتی) توسط غمازی (جاسوس) از این موضوع مطلع شد و به همراه افرادش به آنها حمله کرد. در این حمله، دست و پای دزدان قطع شد و به اشتباه دست زاهدی نیز قطع شد. پس از این اتفاق، سواری از راه رسید و شحنه را به خاطر قطع دست زاهد سرزنش کرد. شحنه که از اشتباه خود آگاه شد، نزد زاهد رفت و عذرخواهی کرد. زاهد نیز او را بخشید و شحنه به اشتباه خود اعتراف کرد. در ادامه، داستان به بیان مثالهایی از عواقب اعمال ناشایست و اهمیت پرهیز از گناه میپردازد.
این متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و تمثیلی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان زیر 15 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی صحنهها مانند قطع دست و پای افراد ممکن است برای سنین پایین ترسناک یا نامناسب باشد.
بخش ۷۳ - متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش را
بَخْش میکردند مَسْروقاتِ خویش ۱
شِحْنه را غَمّاز آگَهْ کرده بود
مَردمِ شِحْنه بَر افتادند زود ۲
هم بِدانجا پایِ چپّ و دستِ راست
جُمله را بُبْرید و غوغایی بِخاست ۳
دستِ زاهِد هم بُریده شُد غَلَط
پاش را میخواست هم کردن سَقَط ۴
در زمان آمد سَواری بَسْ گُزین
بانگ بَرزَد بر عَوان کِی سگ بِبین ۵
این فُلان شیخ است از اَبْدالِ خدا
دستِ او را تو چرا کردی جُدا؟ ۶
آن عَوان بِدْرید جامه تیز رَفت
پیشِ شِحْنه داد آگاهیش تَفْت ۷
شِحْنه آمد پا بِرِهنه عُذْرخواه
که ندانستم خدا بر من گُواه ۸
هین بِحِل کُن مَر مرا زین کارِ زشت
ای کَریم و سَروَرِ اَهْلِ بهشت ۹
گفت میدانم سَبَب این نیش را
میشِناسَم من گناهِ خویش را ۱۰
من شِکَستم حُرمَتِ اَیْمانِ او
پَسْ یَمینَم بُرد دادِسْتانِ او ۱۱
من شِکَستم عَهْد و دانستم به دست
تا رَسید آن شومیِ جُرات به دست ۱۲
دستِ ما و پایِ ما و مَغْز و پوست
باد ای والی فِدایِ حُکْمِ دوست ۱۳
قِسْمِ من بود این تو را کردم حَلال
تو ندانستی تو را نَبْوَد وَبال ۱۴
وان کِه او دانست او فَرمانرَواست
با خدا سامانِ پیچیدن کجاست؟ ۱۵
ای بَسا مُرغی پَریده دانهجو
که بُریده حَلْقِ او هم حَلْقِ او ۱۶
ای بَسا مُرغی زِ مَعْده وَزْ مَغَص
بر کِنارِ بامْ مَحْبوسِ قَفَص ۱۷
ای بَسا ماهی در آبِ دورْدست
گشته از حِرصِ گِلو مَاخوذِ شَسْت ۱۸
ای بَسا مَسْتور در پَرده بُده
شومیِ فَرْج و گِلو رُسوا شُده ۱۹
ای بَسا قاضیِّ حَبْرِ نیکْخو
از گِلو و رِشْوتی او زَرْدرو ۲۰
بلکه در هاروت و ماروتْ آن شَراب
از عُروجِ چَرخَشان شُد سَدِّ باب ۲۱
با یَزید از بَهرِ این کرد اِحْتِراز
دید در خود کاهِلی اَنْدَر نماز ۲۲
از سَبَب اندیشه کرد آن ذو لُباب
دیدِ عِلَّتْ خوردنِ بسیار از آب ۲۳
گفت تا سالی نخواهم خورْد آب
آن چُنان کرد و خدایش داد تاب ۲۴
این کَمینه جَهْدِ او بُد بَهرِ دین
گشت او سُلطان و قُطْبُ الْعارِفین ۲۵
چون بُریده شُد برایِ حَلْقْ دست
مَردِ زاهِد را دَرِ شَکْویٰ بِبَست ۲۶
شیخِ اَقْطَع گشت نامَش پیشِ خَلْق
کرد مَعْروفَش بِدین آفاتِ حَلْق ۲۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.