خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از ساقی میخواهد تا بادهای پالیده به او بدهد و دردهای درونیاش را تسکین بخشد. او از نیرنگ بهاران و جدایی مینالد و از فیض الهی دریاگونهای میطلبد. در پایان، از حزین میخواهد تا گوهرهای سنجیدهاش را بر صفحهی طرازی بریزد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد.
شماره ۵۴۲ - ساقی به لبم بادهٔ پالیده فروبار
ساقی به لبم بادهٔ پالیده فروبار
در پرده دلم خون کن و از دیده فروبار ۱
مفتون نتوان بود به نیرنگ بهاران
برک و برت ای نخل خزان دیده فروبار ۲
چون ابر سراپای خود از درد جدایی
سرمایهٔ اشکی کن و نالیده فرو بار ۳
از فیض تو دریا شده دامانِ من اکنون
ای دیده، نمی بر دل تفسیده فروبار ۴
مگذار حزین قاعد هٔ صفحه طرازی
از ابر قلم گوهر سنجیده فروبار ۵
در پرده دلم خون کن و از دیده فروبار ۱
مفتون نتوان بود به نیرنگ بهاران
برک و برت ای نخل خزان دیده فروبار ۲
چون ابر سراپای خود از درد جدایی
سرمایهٔ اشکی کن و نالیده فرو بار ۳
از فیض تو دریا شده دامانِ من اکنون
ای دیده، نمی بر دل تفسیده فروبار ۴
مگذار حزین قاعد هٔ صفحه طرازی
از ابر قلم گوهر سنجیده فروبار ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۴۱ - می کند دل در خم زلف تو زاری بیشتر
گوهر بعدی:شماره ۵۴۳ - از کمال خویش نالم نی ز جور روزگار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.