در این متن، پیرزنی جامهای برای خواب میآورد و آن را پهن میکند. او در مورد وضعیت خود و ترس از متهم شدن یا جدایی از دیگران صحبت میکند. همچنین، او از فال بد و تأثیر آن بر افراد بدون غم و اندوه میگوید. در ادامه، او از رفتارهای مشکوک همسرش و بیرون کردنش از خانه شکایت میکند. در پایان، کودکان در حال درس خواندن با اندوه و نالههای پیرزن مواجه میشوند و احساس میکنند که در زندان هستند.
متن شامل مفاهیم پیچیدهای مانند ترس از متهم شدن، جدایی، و مشکلات روابط انسانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات مطرح شده نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی بیشتری دارد.
بخش ۶۳ - در جامهٔ خواب افتادن استاد و نالیدن او از وهم رنجوری
گفتْ امکان نه و باطِن پُر زِ سوز ۱
گَر بِگویَم مُتَّهَم دارد مرا
وَرْ نگویم جِدْ شود این ماجَرا ۲
فالِ بَدْ رَنْجور گرداند هَمی
آدمی را که نَبودَسْتَش غَمی ۳
قولِ پیغامبر قَبولُهْ یُفْرَضُ
اِنْ تَمارَضْتُمْ لَدَیْنا تَمْرَضُوا ۴
گَر بگویم او خیالی بَر زَنَد
فِعْل دارد زن که خَلْوَت میکُند ۵
مَر مرا از خانه بیرون میکُند
بَهرِ فِسْقی فِعْل و اَفْسون میکُند ۶
جامه خوابَش کرد و اُستاد اوفْتاد
آه آه و ناله از وِیْ میبِزاد ۷
کودکان آن جا نِشَستند و نَهان
دَرس میخواندند با صد اَنْدُهان ۸
کین همه کردیم و ما زندانیایم
بَد بِنایی بود ما بَد بانیایم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.