مردی به نزد آیینهدار میرود و از او میخواهد که سفیدی ریشش را جدا کند تا برای عروسی آماده شود. آیینهدار این کار را انجام میدهد و سپس از مرد میخواهد که کاری برای او انجام دهد. مرد در پاسخ سیلیای به آیینهدار میزند و از او سوالی فلسفی میپرسد که آیا این سیلی از دست او بوده یا از قفای آیینهدار. آیینهدار پاسخ میدهد که او درگیر درد و فکر این موضوع نیست و این سوالات برای کسانی است که درد را درک نکردهاند.
متن شامل مفاهیم فلسفی و انتزاعی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعر و مفاهیم عمیق نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در سنین بالاتر یافت میشود.
بخش ۵۱ - مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتست
پیشِ یک آیینه دارِ مُسْتَطاب ۱
گفت از ریشَم سپیدی کُن جُدا
که عروسِ نو گُزیدم ای فَتی ۲
ریشِ او بُبْرید و کُل پیشَش نَهاد
گفت تو بُگْزین مرا کاری فُتاد ۳
این سوآل وآن جواب است آن گُزین
که سَرِ اینها ندارد دَردِ دین ۴
آن یکی زد سیلییی مَر زَیْد را
حَمله کرد او هم برای کَیْد را ۵
گفت سیلیزَن سوآلت میکُنم
پس جوابَم گوی وآن گَهْ میزَنَم ۶
بر قَفایِ تو زدم آمد طَراق
یک سوآلی دارم این جا در وِفاق ۷
این طَراق از دستِ من بودهست یا
از قَفاگاهِ تو؟ ای فَخْرِ کیا ۸
گفت از دَردْ این فَراغَت نیستم
که دَرین فِکْر و تَفکُّر بیسْتم ۹
تو که بیدَردی هَمی اَنْدیش این
نیست صاحبْدَرد را این فکر هین ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.