خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از دلتنگی، انتظار و ناامیدی سخن میگوید. او از ندیدن معشوق و آرزوهای برآورده نشده خود مینالد و از طبیعت به عنوان نمادهایی برای بیان احساساتش استفاده میکند.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمگین است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
شماره ۳۵۲ - دلم که شاهد امّید، در کنار ندید
دلم که شاهد امّید، در کنار ندید
جبین صبح شب تار انتظار ندید ۱
در آفتاب قیامت به سر چگونه برد
کسی که سایهٔ آن سرو پایدار ندید؟ ۲
دلم که بوی گلش بر دماغ بود گران
چه فتنه ها که در آن زلف تابدار ندید ۳
شمرده زد نفس خو هرکه در عالم
چو صبح، آینهٔ خاطرش غبار ندید ۴
حزین ، به بلبل آواره زآشیان رحم است
که در خزان ز چمن رفت و نوبهار ندید ۵
جبین صبح شب تار انتظار ندید ۱
در آفتاب قیامت به سر چگونه برد
کسی که سایهٔ آن سرو پایدار ندید؟ ۲
دلم که بوی گلش بر دماغ بود گران
چه فتنه ها که در آن زلف تابدار ندید ۳
شمرده زد نفس خو هرکه در عالم
چو صبح، آینهٔ خاطرش غبار ندید ۴
حزین ، به بلبل آواره زآشیان رحم است
که در خزان ز چمن رفت و نوبهار ندید ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۵۱ - شوریده دلی دارم، دیوانه چنین باید
گوهر بعدی:شماره ۳۵۳ - اهل نظر، از آن در یکتا چه دیده اند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.