در این متن، شخصیتها از مادر و بابا درخواست راهنمایی میکنند تا به گور بابا برسند. سپس از بابا میخواهند که خبری از شاه به آنها بدهد، زیرا شاه در تنگنا قرار گرفته و نیاز به کمک دارد. آنها از بابا میخواهند که اگر سحر یا خدایی در کار است، به آنها خبر دهد تا سجده کنند و به کیمیا برسند. در نهایت، آنها از ناامیدی به امید میرسند و از راندهشدگی به کرم الهی پناه میبرند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی مفاهیم مانند سحر، کیمیا، و سجده ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
بخش ۴۵ - خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسیدن از روان پدر حقیقت موسی علیه السلام
گورِ بابا کو؟ تو ما را رَهْ نِما ۱
بُردَشان بر گورِ او بِنْمود راه
پس سهروزه داشتند از بَهرِ شاه ۲
بعد از آن گفتند ای بابا به ما
شاه پیغامی فرستاد از وَجا ۳
که دو مَرد او را به تَنگ آوردهاند
آبِ رویَش پیشِ لشکر بُردهاند ۴
نیست با ایشانْ سِلاح و لَشْکری
جُز عَصا و در عَصا شور و شَری ۵
تو جهانِ راستانْ دَر رَفتهیی
گَرچه در صورت به خاکی خُفتهیی ۶
آن اگر سِحْر است ما را دِهْ خَبَر
وَرْ خدایی باشد ای جانِ پدر ۷
هم خَبَر دِهْ تا که ما سَجْده کنیم
خویشتن بر کیمیایی بَر زَنیم ۸
ناامیدانیم و اومیدی رَسید
رانْدگانیم و کَرَم ما را کَشید ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.