خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از تنهایی و غربت خود در زمانهی حاضر میگوید و از نبود یار و غمگسار شکایت دارد. او با اشاره به طبیعت و عناصری مانند گلزار و بلبل، به امید بهاری نو دل میبندد. همچنین از رنجهای عاطفی مانند انتظار و اشک بیقراری سخن میگوید و در نهایت به شب وصال و درد فراق اشاره میکند.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمانگیز است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین استفاده از استعارهها و نمادهای ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد.
شماره ۲۰۹ - درین زمانه نه یاری نه غمگساری هست
درین زمانه نه یاری نه غمگساری هست
غریب کشور خویشیم روزگاری هست ۱
شکسته خار کهن آشیان گلزارم
همین شنیدهام از بلبلان، بهاری هست ۲
ز شوخ چشمی طناز طفل بدخویی
به دامن مژه ام، اشک بی قراری هست ۳
ز ابر دست تو منت نمی کشم ساقی
تو گر قدح ندهی، چشم می گساری هست ۴
شب وصال شکایت ز بخت داشت حزین
خبر نداشت دلم، درد انتظاری هست ۵
غریب کشور خویشیم روزگاری هست ۱
شکسته خار کهن آشیان گلزارم
همین شنیدهام از بلبلان، بهاری هست ۲
ز شوخ چشمی طناز طفل بدخویی
به دامن مژه ام، اشک بی قراری هست ۳
ز ابر دست تو منت نمی کشم ساقی
تو گر قدح ندهی، چشم می گساری هست ۴
شب وصال شکایت ز بخت داشت حزین
خبر نداشت دلم، درد انتظاری هست ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۸ - دل گواه است که در پرده دلارایی هست
گوهر بعدی:شماره ۲۱۰ - دل خوردن عشاق تو کار دگران نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.