این متن شعری است که از زبان یک مرغابی خطاب به انسان سخن میگوید. مرغابی خود را موجودی میداند که هم در خشکی و هم در دریا زندگی میکند و از این توانایی به عنوان نمادی برای انسان استفاده میکند. انسان نیز مانند مرغابی است که هم به دنیای مادی (خشکی) و هم به دنیای معنوی (دریا) تعلق دارد. متن تأکید میکند که انسان نباید تنها به دنیای مادی محدود شود، بلکه باید به سمت معنویت و درک عمیقتر از هستی حرکت کند. همچنین، اشارهای به ناتوانی برخی از موجودات در درک کامل این دو جهان دارد و انسان را به عنوان موجودی برتر که قادر به درک هر دو است، معرفی میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. مفاهیمی مانند معنویت، دوگانگی دنیای مادی و معنوی، و جایگاه انسان در هستی، برای نوجوانان کمسنوسال ممکن است پیچیده و ناملموس باشد. بنابراین، این متن برای افراد بالای 16 سال که توانایی درک مفاهیم انتزاعی و فلسفی را دارند، مناسب است.
بخش ۱۱۴ - قصهٔ بط بچگان کی مرغ خانگی پروردشان
کرد زیرِ پَر چو دایه تَربیت ۱
مادرِ تو بَطِّ آن دریا بُدهست
دایهاَت خاکی بُد و خشکیپَرَست ۲
مَیْلِ دریا که دلِ تو اَنْدَر است
آن طبیعت جانْت را از مادر است ۳
مَیْلِ خشکی مَر تو را زین دایه است
دایه را بُگْذار، کو بَدْرایه است ۴
دایه را بُگْذار در خُشک و بِران
اَنْدَر آ در بَحْرِ مَعنی چون بَطان ۵
گَر تو را مادر بِتَرساند زِ آب
تو مَتَرس و سویِ دریا ران شِتاب ۶
تو بَطی، بر خُشک و بر تَر زندهیی
نی چو مُرغِ خانه خانهگَندهیی ۷
تو زِ کَرَّمْنا بَنی آدم شَهی
هم به خُشکی، هم به دریا پا نَهی ۸
که حَمَلْناهُمْ عَلَی الْبَحْرِ به جان
از حَمَلْناهُم عَلَی الْبَر پیش ران ۹
مَر مَلایک را سویِ بَر راه نیست
جِنْسِ حیوان هم زِ بَحْر آگاه نیست ۱۰
تو به تَن حیوان به جانی از مَلَک
تا رَوی هم بر زمین، هم بر فَلَک ۱۱
تا به ظاهر مِثْلُکُم باشد بَشَر
با دلِ یُوحیٰ اِلَیْهِ دیدهوَر ۱۲
قالَبِ خاکی فُتاده بر زمین
روحِ او گَردان برآن چَرخِ بَرین ۱۳
ما همه مُرغابیانیم ای غُلام
بَحْر میداند زبانِ ما تمام ۱۴
پس سُلَیمان بَحْر آمد، ما چو طَیْر
در سُلَیمان تا اَبَد داریم سَیْر ۱۵
با سُلَیمان پای در دریا بِنِه
تا چو داوود آب سازد صد زِرِه ۱۶
آن سُلَیمان پیشِ جُمله حاضر است
لیک غَیرتْ چَشمبَند و ساحِر است ۱۷
تا زِ جَهْل و خوابْناکیّ و فُضول
او به پیشِ ما و ما از وِیْ مَلول ۱۸
تشنه را دَردِ سَر آرَد بانگِ رَعد
چون نَدانَد کو کَشانَد ابرِ سَعْد ۱۹
چَشمِ او ماندهست در جویِ رَوان
بیخَبَر از ذوقِ آبِ آسْمان ۲۰
مَرکَبِ هِمَّت سویِ اَسْباب رانْد
از مُسَبِّب لاجَرَم مَحْجوب مانْد ۲۱
آن کِه بیند او مُسَبِّب را عِیان
کِی نَهَد دل بر سَبَبهایِ جهان؟ ۲۲
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.