شاعر در این متن از دشمنی به نام «دغا» (فریب) شکایت میکند که او را بیدار کرده و عقل و دانش را از او گرفته است. شاعر تأکید میکند که تنها از کسانی چیزی میخواهد که شایسته آن باشند و به دنبال چیزهای بیهوده مانند شیرینی از سرکه یا لشکر از افراد ضعیف نیست. او همچنین از شیطان و نیرنگهایش دوری میجوید و بر راستی و حقیقت پافشاری میکند. در نهایت، شاعر با صبر و مقاومت در برابر وسوسههای شیطان، بر او پیروز میشود.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده مانند «دغا»، «شیطان»، و «خمر» نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
بخش ۷۲ - به اقرار آوردن معاویه ابلیس را
دشمنِ بیدارییی تو ای دَغا ۱
همچو خَشْخاشی، همه خواب آوَری
هَمچو خَمْری، عقل و دانش را بَری ۲
چارْمیخَت کردهام، هین راست گو
راست را دانم، تو حیلَتها مَجو ۳
من زِ هر کَس آن طَلَب دارم که او
صاحبِ آن باشد اَنْدَر طَبْع و خو ۴
من زِ سِرکه مینَجویَم شِکَّری
مَر مُخَنَّث را نگیرم لشکری ۵
هَمچو گَبْرانْ من نَجویَم از بُتی
کو بُوَد حَق یا خود از حَق آیَتی ۶
من زِ سَرگین مینَجویَم بویِ مُشک
من در آبِ جو نَجویَم خِشْتِ خُشک ۷
من زِ شیطان این نَجویَم کوست غیر
کو مرا بیدار گرداند به خیر ۸
گفت بسیار آن بلیس از مَکْر و غَدْر
میر ازو نَشْنید، کرد اِسْتیز و صَبر ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.