در این متن، گروهی از دوستان به دیدار فردی میروند و از او دربارهٔ وضعیتش سوال میکنند. آن فرد ابتدا با تندی و توهین پاسخ میدهد و آنها را دیوانه خطاب میکند. سپس دوستان با بیان وفاداری و محبت خود، از او میخواهند که راز خود را فاش کند و با آنها صادق باشد. در نهایت، فرد با خنده و تمسخر به آنها پاسخ میدهد و آنها را مسخره میکند. متن به موضوع دوستی، وفاداری و رفتارهای ناشایست در روابط انسانی میپردازد.
این متن دارای مفاهیم عمیق و پیچیدهای در مورد روابط انسانی و اخلاقیات است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و عبارات پیچیده و ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
بخش ۲۹ - رجوع به حکایت ذاالنون رحمة الله علیه
بانگ بَر زَد هی کیانید؟ اِتَّقوا ۱
با اَدَب گفتند ما از دوستان
بَهرِ پُرسش آمدیم اینجا به جان ۲
چونی ای دریایِ عقلِ ذوفُنون؟
این چه بُهْتان است بر عَقلَت جُنون؟ ۳
دودِ گُلْخَن کِی رَسَد در آفتاب؟
چون شود عَنْقا شِکَسته از غُراب؟ ۴
وامَگیر از ما، بَیان کُن این سُخُن
ما مُحِبّانیم، با ما این مَکُن ۵
مَر مُحِبّان را نَشایَد دور کرد
یا به روپوش و دَغَل مَغْرور کرد ۶
راز را انْدر میانْ آوَرْ شَها
رو مَکُن در ابرْ پنهانی، مَها ۷
ما مُحِبّ و صادق و دلْ خستهایم
در دو عالَمْ دل به تو دَر بَستهایم ۸
فُحْش آغازید و دُشنام از گِزاف
گفتْ او دیوانگانه زیّ و قاف ۹
بَر جَهید و سنگْ پَرّان کرد و چوب
جُملگی بُگْریختند از بیمِ کوب ۱۰
قَهْقَهه خندید و جُنْبانید سَر
گفت بادِ ریشِ این یاران نِگَر ۱۱
دوستان بین، کو نِشانِ دوستان؟
دوستان را رنج باشد هَمچو جان ۱۲
کِی کَران گیرد زِ رنجِ دوستْ دوست؟
رنجْ مَغز و دوستی آن را چو پوست ۱۳
نی نِشانِ دوستی شُد سَرخَوشی
در بَلا و آفَت و مِحْنَتکَشی؟ ۱۴
دوست هَمچون زَر، بَلا چون آتش است
زَرِّ خالصْ در دلِ آتش خَوش است ۱۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.