این متن به توصیف حالات روحی و روانی یک فرد درگیر با درد و رنج میپردازد که در تلاش برای یافتن حقیقت و نجات خود است. او در میان تناقضها، ناز و نیاز، و سودای حقیقت و مجاز دست و پا میزند. متن تأکید میکند که تلاش و کوشش، حتی اگر بیهوده به نظر برسد، بهتر از سکون و خفتگی است. همچنین اشاره میکند که خداوند همواره در حال تغییر و تحول است و انسان باید تا آخرین لحظهی زندگی در تلاش باشد.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند تناقض، حقیقت و مجاز، و تلاش برای نجات روح ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده و سنگین باشد.
بخش ۹۲ - رجوع به حکایت خواجهٔ تاجر
تا چه شُد اَحْوالِ آن مَردِ نِکو؟ ۱
خواجه اَنْدَر آتش و دَرد و حَنین
صد پَراکَنده هَمی گفت این چُنین ۲
گَهْ تَناقُض، گاه ناز و گَهْ نیاز
گاهْ سودایِ حقیقت، گَهْ مَجاز ۳
مَردِ غَرقه گشته جانی میکَنَد
دست را در هر گیاهی میزَنَد ۴
تا کُدامَش دست گیرد در خَطَر
دست و پایی میزَنَد از بیمِ سَر ۵
دوست دارد یارْ این آشفتگی
کوششِ بیهوده بِهْ از خُفتگی ۶
آن کِه او شاه است، او بیکار نیست
ناله از وِیْ طُرفه، کو بیمار نیست ۷
بَهرِ این فرمود رَحْمانْ ای پسر
کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی شانْ ای پسر ۸
اَنْدرین رَهْ میتَراش و میخَراش
تا دَمِ آخِر دَمی فارغْ مَباش ۹
تا دَمِ آخِر، دَمی آخِر بُوَد
که عِنایَت با تو صاحِبسِرْ بُوَد ۱۰
هرچه کوشَد جان که در مَرد و زن است
گوش و چَشمِ شاهِ جانْ بر روزَن است ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.