در این متن، شاعر از عشق و صبر سخن میگوید و از شخصیتی معنوی به نام مجتبی یا مرتضی یاد میکند که به عنوان نور حق و حلکننده مشکلات معرفی شده است. شاعر از صبر به عنوان کلید گشایش مشکلات یاد میکند و از این شخصیت معنوی درخواست کمک و راهنمایی میکند. در پایان، شاعر از گذراندن زمان در کنار این شخصیت و رفتن به حرم سخن میگوید.
این متن دارای مفاهیم عرفانی و معنوی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک فارسی و مفاهیم عمیق آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
بخش ۵ - ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند
هَمچو عشقْ اَنْدَر دل و جانَش گرفت ۱
دست و پیشانیشْ بوسیدن گرفت
وَزْ مُقام و راهْ پُرسیدن گرفت ۲
پُرسْ پُرسانْ میکَشیدَش تا به صَدْر
گفت گنجی یافتم آخِر به صَبر ۳
گفت ای نورِ حق و دَفْعِ حَرَج
مَعنیِ اَلصَّبْرُ مِفْتاحُ اَلْفَرَج ۴
ای لِقایِ تو جوابِ هر سوآل
مُشکل از تو حَل شود بیقیل و قال ۵
تَرجُمانی هرچه ما را در دل است
دستْ گیری هرکِه پایَش در گِل است ۶
مَرحَبا یا مُجْتَبی یا مُرتَضی
اِنْ تَغِبْ جاءَ الْقَضا ضاقَ اَلْفَضا ۷
اَنْتَ مَوْلی اَلْقوْمِ مَنْ لا یَشْتَهی
قَدْ رَدی کَلّا لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ ۸
چون گُذشت آن مَجْلِس و خوانِ کَرَم
دستِ او بِگْرفت و بُرد اَنْدَر حَرَم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.