خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی از مولانا بیانگر احساسات شاعر به معشوق و توصیف حالت‌های عاشقانه و سماع صوفیانه است. شاعر از وصال معشوق به عنوان بخت و دولت یاد می‌کند و از دیوانگی عشق و بی‌خودی در آن سخن می‌گوید. همچنین، به موضوعاتی مانند رحمت، بخشش، و ارزش‌های اخلاقی اشاره دارد.

مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و اشارات عرفانی نیاز به دانش ادبی و تجربه زندگی بیشتری دارد.

مشاهده کامل

شماره ۱۰۷۳ - وصال اوست بخت ما نبینم آن به بیداری

وصال اوست بخت ما نبینم آن به بیداری
خیالش دولتست ای دل تو باری دولتی داری ۱

به مستان و نظر بازان نظرها دارد آن چشمان
مگر دیوانه زاهد که جوئی عقل و هشیاری ۲

در و دیوار در رقصند صوفی در سماع ما
چه بر دیوار چسبیدی به آخر نقش دیواری ۳

چو خس بر خاک راه تو بدان امید افتادم
که چون باد صبا آی مرا از خاک برداری ۴

دل من چون ز کار افتد بباره محنتت بردن
رسد باری مرا از تو اگر دولت دهد یاری ۵

کریمان تحفة آرند با خود پیش مسکینان
اگر آئی تو نیز آن به که بر من رحمتی آری ۶

بصدنجان و سل او خواهی کمال از سر نه این سودا
چو هیچت نیست این گوهر مکن هردم خریداری ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۷۲ - ورای آن چه سعادت بود که ناگاهی
گوهر بعدی:شماره ۱۰۷۴ - هرگز سوی ما چشم رضائی نگشادی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.