خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر ناراحتی و گلایهی شاعر از بیتوجهی و بیرحمی معشوق است. شاعر از این که معشوق به او و دیگران ترحم نمیکند، به دشمنان توجه دارد ولی به دوستان وفادار جفا میکند، و وعدههایش را عملی نمیسازد، شکایت میکند. او از این که معشوق با وجود کمال دلش، هنوز به وصال آشنا نشده است، اظهار تأسف میکند.
متن دارای مفاهیم عاشقانهی عمیق و گلایههای عاطفی است که درک آنها به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و استعارههای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۰۱۲ - چه موجب است که هیچ التفات ما نکنی
چه موجب است که هیچ التفات ما نکنی
ترحمی به غریبان بینوا نکنی ۱
به دشمنان مخالف بسر بری باری
به دوستان وفادار جز جفا نکنی ۲
چو کام ماندهی ز آن دهان بگو با ما
که این مضایقه با دیگران چرا نکنی ۳
نو پادشاه جهانی و ما گدا چه سبب
که التفات به حال من گدا نکنی ۴
به وعده چند دهی انتظار وصل مرا
چو حاجت دل بیچاره ای روا نکنی ۵
ثواب کار من است آنکه بر نشانه دل
به نوک غمزه کشی ناوک و خطا نکنی ۶
کمال دل شده بیگانه شد ز خویش و هنوز
تو همچنان به وصال خود آشنا نکنی ۷
ترحمی به غریبان بینوا نکنی ۱
به دشمنان مخالف بسر بری باری
به دوستان وفادار جز جفا نکنی ۲
چو کام ماندهی ز آن دهان بگو با ما
که این مضایقه با دیگران چرا نکنی ۳
نو پادشاه جهانی و ما گدا چه سبب
که التفات به حال من گدا نکنی ۴
به وعده چند دهی انتظار وصل مرا
چو حاجت دل بیچاره ای روا نکنی ۵
ثواب کار من است آنکه بر نشانه دل
به نوک غمزه کشی ناوک و خطا نکنی ۶
کمال دل شده بیگانه شد ز خویش و هنوز
تو همچنان به وصال خود آشنا نکنی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۱۱ - چه لطف است این که با من مینمائی
گوهر بعدی:شماره ۱۰۱۳ - حدیث خوشی هیچ با ما نگوئی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.