خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که از عشق نافرجام و رنج‌های عاشقانه سخن می‌گوید. شاعر از بی‌وفایی معشوق و رنج‌های خود می‌نالد، به‌ویژه از شکسته شدن عهدها و بی‌قراری‌اش. او همچنین از رقیبان و دردسرهای عشق شکایت می‌کند و در نهایت تصمیم می‌گیرد که خود را به خدا بسپارد. در بخشی از شعر، شاعر با سگ درب خانه معشوق گفت‌وگو می‌کند و از طرد شدنش می‌گوید. در پایان، او با دل خود گفت‌وگو می‌کند و از فریاد و زاری مشترک سخن می‌گوید.

این شعر دارای مضامین عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و ناامیدی نیاز به بلوغ عاطفی دارد که معمولاً در نوجوانان بالای 16 سال یافت می‌شود.

مشاهده کامل

شماره ۹۸۵ - با من این بودت ز اول شرط باری

با من این بودت ز اول شرط باری
کآخر الأمرم به یاد همه نیاری ۱

بسکه با شوریدگان چون زلف مشکین
عهد بستی و شکست از بیقراری ۲

با رقیبان گرانجان بیش منشین
نون لطیفی طاقت ایشان نداری ۳

سر میروی تنها براه و من چو سایه
دره پیته افتان و خیزان از نزاری ۴

بعد ازینت با خدا خواهم سپردن
زآنکه رسم عاشق آمد جانسپاری ۵

با سگته گفتم چو آیم شب برآن در
می باشد ز نو کآن در گذاری ۶

بانگ زد بر من به جنگ و گفت تاکی
هر شب اینجا آنی و دردسر آری ۷

دوش دیدم بر سر کوی تو دل را
گفتم ای مسکین تو باری در چه کاری ۸

گفت من بیش از کمال اینجا رسیدم
تا کنیم از یکدیگر فریاد و زاری ۹
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن قالب: غزل تعداد ابیات: ۹ ۳۸۵
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۹۸۴ - با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیری
گوهر بعدی:شماره ۹۸۶ - بچشم جان چو چراغی که در میان ز جاجی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.